تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشت در بهشت ( ده رساله از علامه فيض كاشانى ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
بهر وارث مال‌ها اندوختى * از براى خود چه دارى خواجه هى ؟ « يَوْمَ يُحْمى » حاصل حُبّ زر است * نَدروى جز آنچه كارى خواجه هى خوش نهادى بر سر هم سيم و زر * جز « فَتُكوى » بر چه دارى خواجه هى ؟ عزت خود دادى از دست و شدى * خود به پاى خود به خوارى خواجه هى زين همه سودا تو را سودى نشد * غبن « 1 » دارى غبن دارى خواجه هى نه فرستى پيش و نه هم خود خورى * پس زر از بهر چه دارى خواجه هى ؟ از خيانت معصيت‌ها كرده‌اى * از امانت هيچ دارى خواجه هى ؟ مشترى آمد نماز از دست شد * سهل باشد ، وقت دارى خواجه هى طاعت نسيه گناه نقد چند * تا به كِى اين نسيه كارى خواجه هى ؟ اين همه كردى و ديگر مىكنى * ننگرى خود در چه كارى خواجه هى ماتم خود گير و مىكن روز و شب * ناله و افغان و زارى خواجه هى
هامش
( 1 ) . زيان ، ضرر ، افسوس ، دريغ .