دوم ، موى بينى است و تنظيف آن به كندن يا مقراض « 1 » كردن شود ، و ثانى اولى است .
سيّم ، موى شارب « 2 » و تنظيف آن به بُريدن است . و بايد كه در هر جمعه يك بار به فعل آيد با دعاى مأثور « 3 » . و آن سنتى است كه ترك آن جايز نيست ؛ اگر بگذارد تا بلند شود شياطين در آن جاى كنند .
چهارم ، موى لحيه « 4 » است زياده از قدر معتدٌ به كه لايق روى و موى آن شخص و متعارف زمان باشد . و تنظيف آن به كوتاه كردن است تا آن حد و مدوّر ساختن . و اگر زياده از قبضه « 5 » بگذارد ، در قيامت در آتش باشد . و كندن موى سفيد از لحيه مكروه است ، امّا بريدن آن باكى نيست .
و سه ديگر ، موى زير بغل و زهار « 6 » و سائر بدن است . و تنظيف آن به نُوره « 7 » افضل است ، بعد از آن تراشيدن ، بعد از آن كندن . و بايد كه در هر پانزده روز يك بار به فعل آيد ، و اگر بيست روز بگذرد و ثَمَن « 8 » آن را نيابد ، قرض كند كه حقتعالى اداى قرض او مىكند . و گذاشتن آن زياده از چهل روز ، مردان را و از بيست روز ، زنان را جايز نيست . و مستحب است كه در وقت نوره كشيدن دعا بخواند و بعد از نوره « حنا » بر بدن بمالد تا بوى نوره را دفع كند « 9 » .
هامش
( 1 ) . قيچى .
( 2 ) . موى روى لب مرد ، سبيل .
( 3 ) . نقل كرده شده .
( 4 ) . ريش .
( 5 ) . يك مشت ، مقدار يك كف دست . نسخهء « م » : « يك قبضه » .
( 6 ) . زير شكم ، گرداگرد آلت تناسلى مرد يا زن كه موى از آن مىرويد .
( 7 ) . مخلوطى است از آهك و زرنيخ كه براى ستردن موى بدن به كار رود .
( 8 ) . بها ، قيمت چيزى .
( 9 ) . نسخهء « خ » : « رفع كند » .