كردن است و شستن و از هم جدا كردن و روغن ماليدن . و اگر به حدّ جدا كردن برسد و جدا نكند ، در قيامت به ارّهء آتشين جدا كنند .
دوّم و سيّم ، وَسَخى « 1 » است كه در رَخنهها « 2 » و سوراخ گوش متولد مىشود و تنظيف او « 3 » به بيرون آوردن و مسح كردن است .
چهارم ، آنچه در بينى جمع مىشود از رطوباتى كه بسته مىشود و به اطراف آن مىچسبد . و تنظيف آن به استنشاق « 4 » و استنثار « 5 » بايد نمود .
پنجم و ششم ، آنچه بر دندانها و اطراف زبان مىنشيند از زردى و چرك . و تنظيف آن به سواك « 6 » و مضمضه « 7 » است . و مستحب است كه هر يك از مضمضه و استنشاق ، سه نوبت به فعل آيد و مسواك به عرض باشد و در وقت وضو باشد يا نماز يا تلاوت و بعد از بيدار شدن و طول سكوت و خوردن چيزى كه رايحهء كريهه داشته باشد . و در وقت وضو ، به مُسبِّحه و ابهام نيز به فعل مىآيد .
هفتم ، آنچه در لحيه متراكم مىشود از دَرَنَ « 8 » و شَعَث « 9 » . و تنظيف آن به شانه كردن و شستن به صابون و نحو آن توان نمود « 10 » .
و مستحب است كه نشسته شانه كند به دست راست و شانه را بر سينه بگذارند و دعا بخواند با سورهء « الم نشرح » . و چون سفيد شود
هامش
( 1 ) . چرك .
( 2 ) . سوراخ ، شكاف .
( 3 ) . نسخهء « م » : « آن » .
( 4 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « م » و « خ » : « آب در بينى كردن » .
( 5 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « م » و « خ » : « تكانيدن » .
( 6 ) . مسواك .
( 7 ) . آب در دهان گرداندن و شستن دهان با آب .
( 8 ) . چرك .
( 9 ) . پراكندگى .
( 10 ) . در نسخهء « م » ، « نمود » نيامده است .