لَكَ أَسْلَمْتُ » ؛ و مر تو را مُنْقاد « 1 » و فرمانبردار شدم ، « وَ بِكَ آمَنْتُ » ؛ و به تو ايمان آوردم ، « وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ » ؛ و بر تو توكّل كردم ؛ يعنى كارهاى خود به تو باز گذاشتم ، « وَ أَنْتَ رَبِّي » ؛ و تويى پروردگار من .
« خَشَعَ لَكَ » ؛ افتادگى كرد از براى تو ، « سَمْعِي » ؛ گوش من ، « وَ بَصَرِي » ؛ و چشم من ، « وَ شَعْرِي » ؛ و موى من ، « وَ بَشَرِي » ؛ و ظاهر بدن من ، « وَ لَحْمِي » ؛ و گوشت من ، « وَ دَمِي » ؛ و خون من ، « وَ مُخِّي » ؛ و مغز استخوان من ، « وَ عَصَبِي » ؛ و پِى « 2 » من ، « وَ عِظَامِي » ؛ و استخوانهاى من ، « وَ مَا أَقَلَّتْهُ قَدَمَايَ » ؛ و آنچه برداشته آن را قدمهاى من .
« غَيْرَ مُسْتَنْكِفٍ » ؛ در حالتى كه نيستم ننگ دارنده از اين پستى و فروتنى ، « وَ لَامُسْتَكْبِرٍ » ؛ و نه گردن كشنده ، « وَ لَامُسْتَحْسِر » ؛ و نه وامانده و تعب دارنده از آن .
نپيچم سر ز فرمانت به تيغم گر زنى هر دم
شخصى از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد كه راست داشتنِ گردن در ركوع اشاره به چيست ؟ آن حضرت فرمود : تأويلش آن است كه ايمان به تو دارم و اگرچه بزنى گردن من را « 3 » .
گر تيغ بارد در كوى آن ماه * گردن نهاديم الحكم للَّه
« سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ » ؛ پاك و پاكيزه مىدانم و منزّه و مقدّس مىشناسم پروردگار بزرگ خود را از هر چه جناب عظمت و بزرگى او
هامش
( 1 ) . مطيع ، فرمانبردار .
( 2 ) . رشتههاى سفيدى كه در تمام بدن انسان و حيوان پراكنده و به مغز سر متّصل است ، به عربى عصب مىگويند .
( 3 ) . « قَالَ رَجُلٌ لِأَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عليه السلام : مَا مَعْنَى مَدِّ عُنُقِكَ فِي الرُّكُوعِ ؟ قَال : تَأْوِيلُهُ آمَنْتُ بِوَحْدَانِيَّتِكَ وَ لَوْ ضَرَبْتَ عُنُقِي » ( عللالشرايع ، ج 2 ، ص 320 ، ح 1 ؛ بحارالانوار ، ج 81 ، ص 361 ، ح 12 ) .