بحث افادهء حصر را ، از تقديم مفعول بر فعل و در نتيجه ثابت شدن اينكه نقطهء اتكاء فقط خداست و « لا احدا سواه » را طرح كرده ، و علاوه بر اينكه گفته است : چرا
« نَعْبُدُ »
بر
« نَسْتَعِينُ »
يعنى عبادت ، بر استعانت مقدم شده و حال آنكه « فمساله المعونة كانت احقّ بالتقديم » علت آن در نظر طبرى اين است كه انسان در عبادت خود به معونت خدا نياز دارد .
در وجه تكرار ضمير
« إِيَّاكَ »
كه قرآن گفته است :
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
در صورتى كه ممكن بود گفته شود : « ايّاك نعبد و نستعين » ، زيرا معبود و مستعان يكى است و آن هم خداست ، طبرى در اين مورد گفته است : از لحاظ عظمت مخاطب ، فصاحت ، ايجاب مىكند كه ضمير تكرار شود ، همانطور كه مىگويند :
« اللهم انا نعبدك و نستعينك و نحمدك و نشكرك » و به قول طبرى « و كان ذلك افصح فى كلام العرب ، من ان يقال : « اللهم انّا نعبدك و نستعين و نحمد . . . » كان الافصح اعادتها مع كلّ فعل » 16 .
در بحث از آيهء
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ . . . »
( بقره / 1 ) طبرى ، ضمن اينكه روايات گوناگونى را نقل كرده كه
« ذلِكَ الْكِتابُ »
به معناى « هذا الكتاب » مىباشد ، خود نيز القاى شبهه كرده و گفته است : چگونه مىتوان گفت « ذلك » در اين آيه به معناى « هذا » است ، در صورتى كه « هذا » اشاره به حاضر معاين است و « ذلك » اشاره به غايب [ - غير حاضر و لا معاين ] ؟ طبرى گفته است 17 : در واقع خدا خواسته است براى بيان عظمت قرآن ، از اسم اشارهء به دور استفاده كند و مقام قرآن را بالا ببرد و بگويد آنقدر مقام قرآن بالاست كه گويى در نقطهء دوردستى در اوج آسمانها قرار گرفته است و براى تأييد سخن خود ، طبرى اشعارى هم از شاعران عرب مثال آورده كه در آنها « ذلك » به معناى « هذا » است .
طبرى ، احتمال ديگرى را ذكر كرده و گفته است : ممكن است
« ذلِكَ الْكِتابُ »
سور و آياتى باشد كه پيش از سورهء بقره در مكه و مدينه نازل شده ، بدين معنى كه خدا گفته است : اى پيامبر ، آيات و سورى را كه در گذشته بر تو نازل كردم
« لا رَيْبَ فِيهِ »
.
قول ديگرى كه طبرى ذكر كرده اين است كه
« ذلِكَ الْكِتابُ »
اشارتى به تورات و انجيل است و در اين صورت به تأويل نيازى نيست .