كرد مثلا در آيهء :
« وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ . . . »
( بقره / 12 )
الف و لام افادهء استغراق نمىكند ، زيرا تمام ناس به شخص حضرت محمد ( ص ) ايمان نياوردند و گفتههاى او را تصديق نكردند ، بلكه برخى ايمان آوردند و آنان همان كسانى هستند كه در نزد مخاطبهاى اين آيه شناخته شده بودند و معناى آيه چنين خواهد بود :
« . . . آمنوا كما آمن الناس الذين تعرفونهم من اهل اليقين و التصديق باللّه و بمحمد ( ص ) و ما جاء به من عند اللّه و باليوم الآخر » .
در واقع ، خواسته است بگويد اين نوع الف و لام را ، عهد ذهنى مىدانند ، همانطور كه در آيهء :
« الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ . . . »
( آل عمران / 173 ) الف و لام
« النَّاسُ »
بر استغراق ، دلالت نمىكند .
در بحث از آيات
« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ »
و
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
( سورهء حمد / 4 و 5 ) طبرى ، اشارتى به صنعت التفات كرده ، البته نه با لفظ التفات ، بلكه با اين عنوان كه در عرب وقتى مىخواهند دربارهء چيزى سخن بگويند ، از خطاب به غيبت و از غيبت به خطاب عدول مىكنند همانطور كه مثلا به شخصى مىگويند : « قد قلت لاخيك » : « لو قمت لقمت » و قد قلت لاخيك لوقام لقمت . و نيز براى التفات از غيبت به خطاب ، شعر هذلى را مثال آورده كه گفته است :
يا لهف نفسى كان جدّة خالد * و بياض وجهك للتراب الاعفر
كه از غيبت به خطاب عدول كرده است .
طبرى در اين باره از شعر لبيد بن ربيعه هم مثال آورده است ، ليكن بهترين مثال اين صنعت را آيهء :
« هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ . . . »
( يونس / 22 )
دانسته كه از غيبت به خطاب و سپس از خطاب به غيبت عدول شده است 10 . در بحث از آيهء :
« مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ