كردى بسيار و اين حديث كه او همىگويد سخت منكر است زيرا كه علما و صحابه و فقها چون عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه و على بن ابيطالب رضى اللّه عنه و عبد اللّه مسعود رضى اللّه عنه و مفسران از صحابه چون عبد اللّه بن عباس و ابى بن كعب و علماء از تابعين رضوان اللّه عليهم اجمعين متّفقند كه اين موسى كه به طلب خضر شد و صحبت خضر دريافت موسى بن عمران بود كه پيغمبر بنى اسرائيل بود و خداى عزّ و جلّ او را تورات داده بود و فرعون را غرقه كرده بود و ندانم كه اين چنين چرا روايت كند و علما و فقها و اهل تفسير هيچكس اختلاف نكردند كاين موسى بن عمران بود و اختلاف اندر خضر كردند ، گروهى گفتند كه پيغمبر نبود و ليكن نيكمرد بود و عالم بود و علمش بيش از آن موسى بود . گروهى گفتند اين خضر را ليا نام بود و گروهى گفتند ارميا نام بود و اندر نسب او اختلاف كردند ، گروهى گفتند از بنى اسرائيل بود گروهى گفتند نبود ، امّا اندر موسى هيچ اختلاف نكردند و او پيغامبر بنى اسرائيل بود و كليم خداى بود » . 9
ابراهيم و پادشاه مصر
و در حديث رفتن ابراهيم با زنش ساره به مصر و پرسيدن ملك مصر از ابراهيم كه اين زن كيست ؟ و جواب ابراهيم كه گفت « اين خواهر من است » به نوشتهء محمد بن جرير كه ابراهيم را به دروغگويى تهمتزده سخت اعتراض كرده و گويد : « كلمهء خواهر را دروغ نگفت زيرا معنى خواهر آن خواست كه همهء مؤمنان با يكديگر خواهر و برادر باشند بدين و دروغ نگفت و از قول خداى گفت عزّ و جلّ چنان كه گفت
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
و محمد بن جرير چنين گويد كه ابراهيم صلوات اللّه عليه اين دروغ از بيم گفت و خداى او را عفو كرد كه معذور بود و آنچه گفت از بيم گفت و حديثى روايت كند از پيغامبر صلى اللّه عليه و ابو هريره روايت كند كه ابراهيم سه دروغ گفت دو از بهر خداى و يكى از بهر خويش آنكه از بهر خداى گفت آن بود كه چون مردمان آن روز به عيد شدند ايدون گفت انّى سقيم من بيمارم به عيد نتوانم آمدن و ديگر چون او را گفتند اين بتان را دستها و پايها كه بشكست ؟ گفتا مهتر ايشان كرد » . 10 بلعمى در تعبير سخن دوّم ابراهيم يعنى
« إِنِّي سَقِيمٌ »
گفتن او در جاى ديگر چنين آورده : « پس پدر ابراهيم ، ابراهيم را گفت تو نيز با ما به عيد بيرون آى - گفت من بيمارم بيرون نتوانم شدن چنان كه گفت