تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
« فنظر نظرة فى النّجوم فقال انّى سقيم » و بدان وقت علم نجوم غالب بود و هركسى چيزى از احكام نجوم بدانستى و دعوى كردى و ابراهيم برايشان فسوس كردى پس او گفت : من بيمارم از حكم نجوم ، چنان كه شما حكم كنيد و بدين نه دروغ خواست و ليكن بهانه خواست تا ايشان او را به عيد با خويشتن نبرند ، بيمارى بهانه كرد و پريشان‌حالى تلبيس كرد ، گروهى به تفسير اين گويند معنيش « سأسقم » است گفت من بيمار خواهم شدن » . 11

بل فعله كبيرهم

در تعبير سخن سوّم يعنى
« بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ »
در جايى كه از آيهء شريفهء :
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ
گويد : « ابراهيم گفت اين مهترشان كرد اينك بپرسيد اگر سخن گويند كه بديشان كه كرد ! و اين سخن به ظاهر به دروغ ماند كه گفت مهترشان كرد و ليكن اين را معنى آنست زى علما و اهل تفسير تا بدانى كه ابراهيم بدين سخن كه به ظاهر به دروغ ماند چه معنى خواست تا به دروغ نينديشى كه دروغ از گناهان كباير است و پيغامبران معصوم بودند و من اين معنى بگويم هرچند پسر جرير نگفته است تا با ابراهيم تهمت دروغ نكنى و معنى اين نزد علما آنست كه
« بَلْ فَعَلَهُ »
اينجا وقف كنى پس ابتدا كنى
« كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ »
چنان كه ايدون گويد ، آرى مهترشان اينك بپرسيدشان اگر سخن گويند ابراهيم وقف نكرد و ليكن سخن از اول تا به آخر همه بگفت و بر ايشان پوشيده كرد ايشان ايدون پنداشتند كه او همىگويد مهترشان كرد و ابراهيم معنى وقف خواست هرچند وقف نكرد و ايشان را گمان جز آن معنى افتاد كه او خواست تا سخن بر ايشان پوشيده شد و او را دروغ گفته نيامد پس ايشان گفتند
لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ
» . 12

ابراهيم و ديدن ستاره

بلعمى در جاى ديگر سخن ابراهيم را در وقتى كه ستاره را ديد و گفت
« هذا رَبِّي »
از اين نوع تعبير كرده و گفته است كه « ابراهيم گفت و اين سخن به معنى استفهام است نه به معنى ايجاب ، چو آنكسى را غايبى بوده باشد از دور كسى بيند گويد اين فلان