الفاظ و عبارات مترادف
الفاظ و عبارات قريب المعنى يا مترادف چندى نيز در مواردى ديده شده . مانند : داد و عدل 21 باج و ساو 122 - لهو و طرب 121 - اطاعت نمودن و فرمان كردن 121 - اكنون بر شهامت مرا نصرت و يارى كردن تا من اين ملك بازستانم » 116 - آنگاه اهل مملكت را گرد كرد و مهتران ايشان را خطبه كرد و خداى را حمد و ثنا كرد . و ايشان را گفت بدانيد و آگاه باشيد و چنان مپنداريد كه من بلهو و طرب مشغولم كه من بتدبير مملكت اندرم . » 122
« ت » كشيده بجاى « ة » گرد
كلمات عربى مختوم به تاى گرد را همهجا با تاى كشيده نوشته است مانند :
صلت - ديت 168 - وسيلت 110 - حيلت 134 - حليت 172 - محلت 153 - معاملت 117 - مبارزت و . . . بجاى : صله ، ديه ، وسيله ، حيله و . . .
مصدر فارسى بجاى مصدر عربى
بلعمى بجاى مصدرهاى عربى عموما مصدرهاى فارسى را به كار برده است . مانند :
اميرى 97 - وزيرى 99 - ملكى 98 - عظيمى - غايبى 110 - مغى 64 - « دعوى پيغمبرى كرد و دين مغى نهاد » ( - مغ شدن و پيروى از دين مغ كردن ) « قصهء غايبى وى پس ازين قصه مىگويم كه بس عجبست » - ( - مردمان بملكى وى شاد شدند » . و اينگونه استعمال مصدر در نثرهاى تا قرن بعد هم رواج كامل داشته است .
مصدر مرخم و مصدر جعلى
مصدرهاى تام اين كتاب بسيار دارد و مصدر مرخم هم - چه گناه كرد كه او را بايست كشتن » 48 « پس اتفاق افتاد كه او را به زمين عرب بايد فرستادن » 110 - « بنى اسرائيل را بزرگداشت و نيكوئى كرد »
از نوع مصدر جعلى فارسى ابدا و مطلقا در كتاب نيامده و همهجا زنى - مردى - خوبى - بزرگى - مغى - رهبرى - پيغمبرى گفته است 11 . ولى « طلب كردن » را دو