تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
او را به بهشت اندر بداشت » . ص 99 « همان‌گاه صاعقه بيامد و اين هفتاد تن را بسوخت » ص 71 « و زر هرگز بنتوان سوخت مگر به كيميا » ص 75 « پس اهل ردّه بازايستادند و گفتند كه ما زكات بندهيم » ص 119 « كودكى بىگناه نتوانيم كشتن ، و كلام خداى عزّ و جلّ هم بنتوانيم سوختن » ص 96 9 - آوردن ضمير « او » و « وى » مطلقا ، چه در مورد ذوى الارواح و چه غير ذوى الارواح ، و « ايشان » در مورد جمع : « و اهل صفّه كه ياران او بودند همه يك‌يك و دودو از مكّه مىگريختند » ص 173 « پيغامبر و ياران از دست كافران به مكّه نمىتوانستند بود ، كه كافران ، ايشان را مىرنجانيدند » ص 73 « سليمان گفت : كمترين چيزى به تن آدمى اندر جان است كه نفس از او بر مىآيد » ص 37 10 - آوردن جمعهاى عربى به صيغهء فارسى مانند : ملكان و عالمان . و افزودن علامت جمع فارسى بر جمعهاى عربى از قبيل : ملوكان و عجايبها : « و چون خلقان جمله روى سوى داود نهادند و بر وى گرد مىآمدند ، طالوت را از آن حسد مىآمد . » ص 158 « از روزگار آدم تا روزگار اسمعيل پيغامبر ( ص ) همه پيغامبران و ملوكان زمين به پارسى سخن گفتندى » ص 5 « . . . آنكه بركة كردستيم گردبرگرد آن تا بنمايم‌اش از نشانها و عجايبهاى ما . . . » ص 891 11 - مطابقت دادن صفت و موصوف در افراد و جمع ، مانند اميران مؤمنان : « و قصّه‌هاى اميران مؤمنان كه بودند ما بدين وقت ياد كرديم . . . » ص 6 12 - استعمال « يكى » به جاى « يك » خواه اسم بعدش ياء تنكير داشته باشد يا نه ، چون : « يكى مرد » يا « يكى مردى » به جاى يك مرد : « خداى تعالى ما را فرموده است كه به مكّه رويد و آن جايگاه كه بيت المعمور بود
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 638 | جمعى از نويسندگان