رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ
، گفت : من هيچ پيغامبرى را نفرستادم مگر به زبان قوم او و آن زبانى كايشان دانستند . » و بدين ترتيب مجوّزى بر ترجمهء تفسير و نوشتن تفاسير به فارسى به دست آمد . مطالعهء ترجمهء تفسير و همچنين تاريخ طبرى كه در 356 هجرى صورت گرفته است ما را به اين خيال مىاندازد كه اين شيوه و طرز كه با نهايت پختگى و سلاست و روانى تحرير و نگارش يافته است ، بايد مسبوق به سابقهء طولانى باشد زيرا با وجود شباهتى كه به نثر پهلوى دارد و اثر مستقيمى كه نثر عربى در آن نموده است ، باز از خود مزايا و اختصاصاتى دارد كه آن را از هر دو نثر پهلوى و عربى كاملا جدا مىسازد و آن را مستقل مىنمايد و اين استقلال بايد مسبوق به سابقهء لااقل يك قرن يا زيادتر بوده باشد ، و شك نيست كه در عصر طاهريان و صفّاريان و اوايل عصر سامانى در خراسان و ماوراء النّهر تأليف كتابهايى به زبان فارسى جريان داشته و بين امراى محلّى مراسلات فارسى ردّ و بدل مىشده است .
ويژگيهاى ترجمهء تفسير طبرى را در دو بخش مىتوان مورد بررسى و مطالعه قرار داد :
بخش نخست : ويژگيهاى لفظى ، بخش دوم : ويژگيهاى معنوى .
الف - ويژگيهاى لفظى
ويژگيهاى سبكى اين اثر همانند ديگر آثار عصر سامانى همان ويژگيهاى سبك خراسانى يا سامانى است كه اهمّ آنها به قرار زير مىباشد :
1 - ايجاز و اختصار - و اين همان شيوهاى است كه در نثر « پهلوى » نيز ديده مىشود - به حدّى كه اگر يك كلمه از عبارت حذف شود موجب فساد جمله و اخلال مطلب خواهد بود - و از قرن ششم به بعد نويسندگان ، اين معنى را عيب مىشمردند .
نمونهاى از ايجاز : « پس ابراهيم برخاست و به مكّه شد ، و به در خانهء اسمعيل آمد ، و درش بزد . و اسمعيل در خانه نبود . و زنش جواب داد ، و ابراهيم پرسيد كه اسمعيل كجاست ؟ زنش گفت : به صيد رفته است . و ابراهيم از پسش برفت »
2 - تكرار - خواه تكرار يك لفظ ، خواه تكرار يك جمله و خواه تكرار يك فعل در جملههاى متعاطف كه عيب شمرده نمىشد ، بر خلاف دورههاى بعد كه تكرار را نوعى عجز مىدانستند . بهترين نمونهء تكرار در قصيدهء معروف رودكى كه به ( دندانيه )