خوشهء گندم به هم .
ج 1 / 57
2 - ( هيردوس پادشاه بيت المقدس بناحق يحيى را كشت ولى خون يحيى آنجا كه ريخته بود مىجوشيد و خبر اين خون به همهء جهان پراكنده شد تا اينكه پادشاهى تصميم گرفت انتقام يحيى را بگيرد ) « پس اين ملك بيامد با لشكرى بسيار و در كنار بيت المقدس لشكرگاه بزد و خليفتى را نامزد كرد كه برو و از اينجا كه لشكرگاه است تا شهر جويى بكن و چون در شهر روى مىبايد كه چندان خلق بكشى كه خون ايشان بدين جوى پيش من آيد . « و خليفه نيز آنچنان كرد » تا آخر خون به لشكرگاه رسيد و ملك دست از كشتن خلق كوتاه كرد و بازگشت و مقدار يك فرسنگ زمين گل سرخ گشت چون خون ، از آن جويها ، و آن گل از آنجا به جهان در ، همىبرند و هنوز همىبرند . »
ج 1 / 209
3 - ( نوح كار گل كرده و خسته شده بود ، همانجا خفته بود و باد اندر آمده بود و جامه از نوح برداشته بود و عورت او برهنه شده بود . يافث و حام پدر را در آن حال ديدند او را نپوشيده ، بر او خنديدند و رد شدند ولى سام فراز رسيد و عورت پدر بپوشيد . نوح چون بيدار و از قضيه باخبر شد سام را دعا و آن دو را نفرين كرد ) و ايدون گويند كه آنجا كه حام بن نوح بود هرآن ميوه كه بيرون آمد همه سياه بود ، اين انگور سياه اصل از آن است .
ج 3 / 736
4 - چنين گويند كه اندر بهشت نرگس بود باليده چنان كه سر او از سر پيغامبر بررفته بود پس پيغامبر را آن خوش آمد پس سر فرو آوردند و روى به پيغامبر آوردند و فرابينى پيغامبر آمد . از آن شب معراج باز ، همهء نرگسها چنان سر فروفكنده باشند تا قيامت از بركت محمد عليه السلام .
ج 4 / 917
5 - به اخبارها آمده است كه هفت صنف مردم بوده است كه خداى عز و جل ايشان را مسخ گردانيده است و از صورت مردم بگردانيده است . اول چنين گويند كه پيل مردم بوده است و سگ مردم بوده است و كلاغ مردم بوده است و موش نيز مردم بوده است و عكّه 8 مردم بوده است و زنبور مردم بوده است و راسو مردم بوده است پس اين هفت صنف كه ياد كرديم همه مردم بودهاند و همه را خداى عز و جل مسخ گردانيده است به گناهى كه
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 627
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٦٢٧