تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
6 - و اين غواصى به روزگار سليمان عليه السلام آمده است و پيش از وى نبود است و اين آن بود كه هر وقت كه سليمان ( ع ) بر ديوى خشم گرفتى و خواستى كه آن ديو را دربندى كند بفرمودى تا سنگى بزرگ بياوردندى و آن سنگ را به دو نيم كردندى و آن ديو را در ميان سنگ نشاندندى و به هم باز نهادند و آن رود گداخته كه او را بود بدان سنگ اندر ريختندى . چنان كه به هم اندر دوخته شدى و پس بفرمودى كه به دريا انداختندى اين غواص ، اين است . ج 3 / 1228 7 - و اندر محراب سليمان ( ع ) هر روزى درختى برستى و با سليمان ( ع ) به سخن آمدى و از وى بپرسيدى كه تو چه درختى و چه چيز را به‌كارآيى ؟ آن درخت بگفتى كه من فلان درختم و فلان چيز را به كار آيم پس سليمان ( ع ) آن درخت بركندى و جايى كه خود خواستى بنشاندى ، و يا آن درخت سايه‌دار بودى يا ميوه‌دار بودى يا اسپرغمى بودى و يا دارويى را به كار آمدى پس سليمان ( ع ) بفرمودى تا نام آن درخت و آنچه آن درخت را به كار آمدى اندر كتب نبشتندى . ج 5 / 1256 8 - و هيچ خون ريخته نيامد با غبن‌تر از خون عثمان رضى اللّه عنه و عثمان ( رض ) مردى بود بزرگ و او را سيرتهاى نيكو بسيار بود و تا او را بكشتند هنوز خون او نياراميده است و تا قيامت همهء فتنه‌ها از ريزش خون عثمان ( رض ) است . ج 5 / 1368

بخش ششم : منشأسازى براى پديده‌هاى طبيعى

1 - اما آن درختان كه بار آورند كه تخم آن جبريل ( ع ) از بهشت آورد ، آن سى دانه تخم بود از آن ، ده‌گونه آن بود كه پوست آن سخت بود و به كار نيايد و مزغ ( مغز ) آن خوردن را شايد چون گردوك و بادام و . . . و ده‌گونه آن بود كه پوست و مزغ آن بتوان خورد چون انگور و انجير و . . . و ده‌گونهء ديگر آن بود كه پوست آن خورند و استخان بيندازند چون زردآلو و شفتالو و . . . و اين سى تخم است كه جبريل از بهشت آورد با آن