يك تن از فرزندان آدم به دوزخ برم دوست دارم . 3 / 703 .
صفت تفضيلى به جاى صفت عالى :
كه وعدهء تو حق است و تو حاكمتر حاكمانى . 3 / 713 .
صفت مركّب با پسوند « مند » :
خداى نه دوست دارد آنكه باشد خيانتكننده و بزهمند . 2 / 325 .
صفت نسبى :
مختوم به « ين » و « ينه » در اين تفسير آمده است ، از آن جمله :
آهنين ، زرّين ، پشمين ، رويين ، جوبين ، زرّينه ، سيمينه . 3 / 687 ؛ 3 / 787 .
صفت فاعلى مختوم به « نده » :
در اين تفسير زياد آمده است : آفريننده ، ناشناسنده ، آمرزنده ، زندهكننده . . . .
عدد ( صفات عددى )
استعمال « ديگر » و « سديگر » به جاى دوم ، سوم :
امّا اين دو تن كه اوّل ايشان را بفرستاد يكى صادق نام بود و ديگرى صدوق و نام آن سه ديگر سلوم بود . 6 / 1505 ؛ 3 / 777 .
به كار بردن اعداد ترتيبى ( وصفى ) :
و سال چهارمين و پنجمين و ششمين همچنان هرچه ايشان را املاك بود همه به يوسف دادند . 3 / 787 - 788 .
ذكر « سهام » به جاى « سوّم » :
يكى زحل است و ديگرى مشترى و سهام مريخ . 6 / 1510 .
اعداد توزيعى مختوم به « گان » :
پس يوسف ايشان را همىخريد يگان و دوگان . 3 / 788 .
مطابقهء عدد و معدود :
در اين تفسير از نظر افراد و جمع گاهى مطابقه ندارد و گاهى هم دارد .
اكنون اين دو ستارهاند نورانى . . . و جز از اين پنج ستاره ديگر است رونده .
6 / 1509 .