تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
گويد : « از هم جدا شد » . و باز در قصهء يوسف جايى كه ملك مصر زن عزيز را با يوسف به زنى مىدهد ، گويد : « و ملك آن زن را به دو داد ، پس چون به يك جا گرد آمدند زن ترسيد كه مگر يوسف را ايدون بددل آيد كه زن بلايه است و هم‌چنانك آهنگ او كرد ، آهنگ ديگر كس كند . پس يوسف خواست كه با وى باشد ، خويشتن را بكشيد و گفت مرا دستورى ده تا با تو يك سخن گويم . گفت بگوى ، گفت مگر نپندارى كه من چنين بلايه‌ام كه آهنگ هركس كنم . . . الخ » . و نسخهء آقاى نفيسى ، لغت « بلايه » را كه به فارسى به معنى زن بدكار و شهوتران است همه‌جا انداخته و به جاى آن « بد » ضبط كرده است . و نيز گاهى لغات عربى در نسخه‌هاى قديم هست ، كه ظاهرا در وقت ترجمه ، آن لغت عربى معمول‌به بوده ، از قبيل حرب كردن - به جاى جنگ كردن - و در نسخ متأخر به جايش « جنگ » ضبط شده است . و بدتر از همه نسخه‌اى است كه در هندوستان چاپ شده و يگانه نسخهء چاپى ترجمهء طبرى است . اين كتاب گذشته از اغلاطى كه معمول‌به كتب چاپ هند است ، و سقطات بىپايان كه گاه يك فصل از ميان رفته دارد ، تصرفات عجيب و غريبى هم در متن كرده است ، و بعلاوه گاهى به جاى اشعار عربى ، كه محمد بن جرير روايت كرده و مترجم فارسى عينا نقل نموده ، در نسخهء مذكور ، اشعار فارسى ركيكى ساخته و گذاشته‌اند . منجمله در جلد چهارم ، صفحهء 398 ، اشعار ابو طالب را كه در موضوع صحيفهء قريش گفته است و نسخ عينا نقل كرده‌اند ، به فارسى گردانيده و گويد :
بسى آزمودند كردار خويش * همه سست رايى گرفتند پيش
به كار صحيفه بسى حيرت است * شما را و ما را در آن عبرت است
دروغ و اباطيل و كفر شما * فتاد از صحيفه همه برملا
كه از دست ايشان محمد بريد * به دست اذيت‌كنان بسپريد
و اين اشعار و اشعار ديگر فارسى ، در نسخهء خطى مورخهء 999 ، كه نزد نگارنده است نيز ديده شد . و معلوم است كه چاپى ، از روى نسخهء قديمىترى آن را اخذ كرده است . و الحق جا دارد كه چنين كتابى را به آب شسته و به آتش بسوزانند ، زيرا بسى از امانت به دور است كه از قول كسى كه هزار سال پيش كتابى براى ما ترجمه كرده
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 541 | جمعى از نويسندگان