تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
و از طبع بيرون آيد بايستى اين خدمت را از وزارت جليلهء معارف قدردانى كرد ، كه به اشاره و تشويق آن وزارتخانه و وزير علم‌دوست آن ، آقاى اعتماد الدوله ، بنده به اين خدمت ميان بست . در خاتمهء مقال ، بىمورد نيست كه به مناسبت صحبتى كه از تصرفات و دست‌اندازيهاى نسّاخ و حاشيه‌نويسها در كتاب قدما شده ، ذكرى از يكى از بزرگترين شوخيها ، بل فضوليهايى كه يكى از هموطنان ما نسبت به شاهنامه در عصر خود ما مرتكب شده است به ميان آيد . همه مىدانند كه امير بهادر جنگ مرحوم ، مبالغى گزاف در نوشتن و طبع شاهنامه معروف به امير بهادرى هزينه و نفقه كرد . و از قرارى كه از اشخاص موثق شنيده شده ، و بعلاوه ظاهر امر هم شاهدى صدق است ، وقتى كه قسمتى از كتاب چاپ شده است ديده مىشود ، كه به علتى از علل كه مربوط به مطبعه بوده ، يك الى دو صفحه بين قسمتهاى چاپ شده سفيد مانده است . يكى از رجال كه در آنجا حاضر بوده است مىگويد ، من اين قسمت را از خود مىگويم و آقاى عماد الكتّاب بنويسند ، و صفحه‌اى از شاهنامه ، به بحر متقارب ، ساخته و در بين داستان زال و رودابه نوشته شده و به چاپ رسيده است . و آقاى عماد الكتّاب كارى كه كرده‌اند ، روى آن صفحات قلب را نمره نگذاشته ، و بدين سبب اصل از بدل متميّز است . راستى چنين جرئتها جز از سرمستى و غرورى كه موجب افناى طبقات و قبايل مىشود برنخواهد خاست . چنان كه اگر راستى گويندهء اشعار همان باشد ، كه ما شنيده‌ايم تعجب نيست كه چند سالى برنيامد كه همان شخص به دست مشروطه‌خواهان به قتل رسيد ، و نفرين روح فردوسى وى را به آسانى رها نكرد ، و چنان مرد جسور به سزاى غرور و جسارتش رسيد .