اينرو - يعنى بعد از مسلّم داشتن اينكه همهء اين نسخهها نسخ و مسخ نسخهء اصلى بلعمى است - مىتوان عقيدهء بعضى محققان را قبول كرد كه اشعار شاهنامه بهندرت با اصل گفتهء فردوسى مطابقت مىكند ، مگر اشعارى كه در كتب متفرقه به توالى و تواتر نقل شده و از آنرو در حافظهها به صورت صحيح باقى مانده باشد .
بالجمله هرچه به نسخ قديمتر بالا مىرويم ، عبارات فارسى اصيلتر و لغات فارسى زيادتر ديده مىشود ، و گاهى هم لغات عربى ديده مىشود كه در نسخ بعد آنها را به فارسى برگردانيدهاند ولى غلبه با قديمى بودن لغات و تركيبات فارسى است .
معلوم مىشود كه نسخههاى قديمى ، به سبب كهنگى و اندراس ، داراى افتادگيها و سقطاتى مىشده و ناسخى كه بعد آن را مىنوشته ، به جاى آن سقطات و افتادگيها ، چيزى از خود گذارده و يا اگر فاضل بوده ، از روى اصل عربى جمله يا صفحه يا سطرى را بار ديگر ترجمه كرده و به جاى اصل گذاشته ، و در همين بينها هركسى نسخهاى از آن را مىخوانده است ، در حواشى از روى محفوظات و اطلاعات خود چيزى افزوده ، و ناسخى كه بعدها نسخهء ديگرى را از روى اين نسخه مىنوشته ، آن حواشى را هم جزء متن مىكرده است . در اين باب دو شاهد به دست داريم .
يكى در تاريخ سيستان : اين كتاب نسخهاى است منحصر به فرد ، كه ظاهرا در حدود نيمهء قرن هشتم نوشته شده ، و مرحوم اعتماد السلطنه از روى اين نسخه ، نسخهاى ديگر نويسانيده و در پاورقى روزنامهء ايران منتشر ساخته است .
اتفاقا شخصى كه تقريبا دويست سال كم و بيش قبل از اين ، اين نسخهء اصلى را مىخوانده ، در حواشى آن كتاب اشعارى از خود به مناسبت متن كتاب ساخته و نوشته و در متن رادّه گذاشته است . و عين آن شعرهاى جفنگ را ، كاتب روزنامهء ايران ، جزء متن دانسته و داخل متن كرده و در پاورقى روزنامه چاپ شده است . و بعدها فضلايى كه از پاورقى ايران ، قسمتهاى نقل كردهاند و در مجلات و غير منتشر ساختهاند ، عينا به حكم حفظ اصل متن ، ناگزير شعر دخيل را ذكر كردهاند . و اگر اتفاقا نسخهء اصل به دست ما نيفتاده بود به حكم امانت و صيانت متون قديمه ، ناچار بوديم اين چند شعر نامربوط و خارج از سبك را با كمال تحيّر جزء اصل كتاب شمرده و تعجّب كنيم ، كه چه شده است در كتابى به اين جزالت و استحكام و خوبى - كه عبارات قرن چهارم هجرى از
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 536
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥٣٦