دو نسخه تا امروز - مانند هزاران نسخهء ديگر - از ميان نرفته و در دسترس عشاق زبان شيرين فارسى باقى مانده است .
آنچه ما درصدد آن هستيم ، ترجمهء تاريخ طبرى است . آنچه معلوم است بلعمى ، اين تاريخ را در نيمهء قرن چهارم هجرى به فارسى گردانيده است .
اين نسخه ، كه قريب هزار سال از ترجمهء آن مىگذرد ، از قديمترين نثر فارسى اسلامى به شمار مىآيد . و اگرچه درين مدت مانند تمام آثار ادبى ديگر از تصرفات نساخ و تفننهاى نويسندگان و حاشيهنويسان بيرحم و بدكردار ايمن نمانده است ، باز از خلال كلمات و عبارات پراكنده و دستخورده ، طرز تحرير شيرينتر از قند هزار سال پيش به خوبى ديده و فهميده مىشود ، و اهل بصيرت مىتوانند در عين پريشانى و پراكندگى اين كتاب ، از جبههء خجستهء آن ، شعاع اصالت ذاتى و برق نجابت اصلى را دريابند و از آن تمتّع گيرند .
اين تاريخ از به دو آفرينش تا آغاز قرن چهارم هجرى است . سبك تحرير اين كتاب هر چند تا اندازهاى ترجمهء نثر عربى است ، كه خواهناخواه در طرز و اسلوب فارسى تأثير بخشيده ، و ليكن قدرت قلم مترجم سعى داشته است كه هر چه بتواند كلمات عربى را به لغات و كلمات و تركيبات فارسى برگردانيده و اسلوب فارسى را از دست ندهد . بدين سبب كتاب مزبور ، از تاريخ بيهقى و كليله و دمنهء نصر اللّه منشى ، به فارسى نزديكتر و از مشكلات لغات و اصطلاحات عربى وارستهتر و نثرى است بسى ساده و فصيح و مانند آب روان ، و چنان مىنمايد كه در زمان خود طورى ساده بوده است كه پيرزنان ايرانى هم قادر بر استفاده از قرائت آن بودهاند .
لغات فارسى كهنه در آن يافت مىشود ، ولى پيداست كه در همان زمان ترجمه ، سعى شده است كه حتى الامكان از لغات شعرى و كلمات غير مأنوسه احتراز شود ، و اگر لغتى هم هست كه امروز به نظر مشكل و وحشى مىآيد ، بهواسطهء بعد مسافت بين زمان ما و آن زمان است .
اين تعريفى كه از اين كتاب شد ، به طور يقين و على التحقيق نمىتواند بود ، چه ممكن است دست تصرف خوانندگان بسى از لغات مشكل آن را به لغاتى سهلتر بدل كرده باشد - چنان كه بعد خواهيم گفت - پس تعريف ما تقريبى است و محتمل است
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 534
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥٣٤