تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
تحريف و تصحيف خط عربى بيرون كشيده و نجات دهند » . 55 نلدكه با توجه به بخشهايى از تاريخ ايران طبرى مىگويد : « تاريخ پيش از اسلام آن در حدود يك بيستم مجموع كتاب است و ما دوست مىداشتيم كه بسيارى از مطالب آن بدست ما نمىرسيد اما فصل نسبتا مفصل تاريخ ساسانيان و عصر ايشان كه در قسمت پيش از اسلام گنجانيده است ، داراى ارزش عمده است » . 56 با توجه به اينكه از دوره ساسانيان ، نوشتارهاى دينى و ادبى و اخلاقى و تاريخى به عهد اسلامى رسيد 57 و با در نظر داشتن اينكه بخشهايى از آنها در اوايل شكل‌گيرى تمدن مسلمانان ، به زبان عربى ترجمه شد ، 58 معلوم است كه طبرى ايرانىتبار براى بيان تاريخ نياكان خود از آنها سود جسته است . آنچه اكثر محققان منابع طبرى بيان كرده‌اند اين است كه ترجمه‌هاى ابن مقفع ( 142 - 143 ق ) زير عنوان سير الملوك يا سير ملوك الفرس « شرح حال پادشاهان يا شرح حال پادشاهان ايران » اصليترين منبع او بوده است كه به پهلوى خداينامك
kamaniadiawhK
ناميده مىشد و معادل با عنوان « نامه‌سروران » در فارسى كنونى است . زمانى تصور مىشد كه خداينامك به يك شيوه فقط وجود داشته است ، لكن نلدكه مىنويسد : « روايات مختلف طبرى و بلكه مقايسه طبرى با كتب تاريخى و عربى ديگر و شاهنامه فردوسى نشان مىدهد كه همه قسمتهاى خداينامه در اصول پهلوى آن به صورت مختلفى وجود داشته است و گرنه ممكن نبود كه طبرى روايت مختلف نقل كند » . 59 بارون روزن ، دانشمند ايران‌شناس روسى نيز اعتقاد دارد كه مترجمان ديگرى هم به استثناى ابن مقفع ، به ترجمه خداينامك پرداخته‌اند . 60 كريستن سن در چگونگى ترجمه خداينامك ، و دخل و تصرف در آنها ، بتفصيل سخن بميان آورده است 61 ، اما آنچه مسلم به نظر مىرسد ، فراهم شدن كتاب تا زمان خسرو پرويز است و از آن زمان بدين‌سو ، علماى زردشتى خود بر آن افزوده‌اند كه ريشه پاره‌اى اختلاف روايات موجود در تاريخ طبرى ، تفاوتهاى طبرى با شاهنامه معلوم نبودن پاره‌اى منابع كه نشانگر اختلافات ديگر كتب هستند ، باحتمال همه از اين امر ، نشأت گرفته‌اند ، اما قول نلدكه درست است كه « بهر حال بايد طبرى را مهمترين منبعى دانست كه خداينامه و كتب مربوط به آن را براى ما عرضه داشته است » . 62 بتحقيق طبرى از
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 438 | جمعى از نويسندگان