تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
كه فلاسفه و متكلمين درافكنده بودند ، به گونهء مشخص دو بينش را در تاريخنگارى اسلامى در پى آورد : الف ) عده‌اى كه به « اخباريون » متكّى به سنت و حديث معروف‌اند و معتقدند كه تاريخ هيچگاه نبايد رسالت دينى خود را در طرح فرضيات ، رها كند بلكه هر لحظه به عنوان علمى مفيد بايد مددساز علوم تفسير و حديث باشد . ب ) دستهء ديگر بر آن بودند كه تاريخ ، سلسله تجاربى است كه براى آيندگان سودمند است . و به عنوان ابزارى براى انديشه و تدبير و جزئى از علوم مادى بايد به كار گرفته شود . - بايد دربارهء تأثير فلسفه و علم كلام اسلامى در تاريخ نيز تأمل كنيم . فلاسفه و متكلمين ضمن ترتيب علوم و بويژه ضمن بحث از علوم عملى ، تاريخ را در نظر مىگرفتند و دربارهء علمى بودن تاريخ و ماهيّت معلوماتى كه به دست مىدهد ، داورى مىكردند . عقايد آنها در كار تاريخنگاران اسلامى تأثير داشت . از اين‌رو افكار تاريخى به موازات فلسفهء اسلامى تكامل يافت 1 . فلاسفه به پيروى از ارسطو ، تاريخ را علم نمىشمردند و در طبقه‌بندى خود از علوم ، از آن به منزلهء علم ذكر نمىكرد . ارسطو در كتاب اخلاق نيقوماخسى
naehcamociN ( ) scihtE
كه بعدا مأخذ فلاسفه اسلامى براى طبقه‌بندى علوم قرار گرفت ، علوم را به سه دسته تقسيم مىكند : 1 . علوم نظرى ؛ 2 . علوم عملى ؛ 3 . علوم مثمر . تاريخ چون با حوادث منفردى سروكار دارد كه در زمان و مكان خاصى روى مىدهد ، درست نقطهء مقابل علوم است ، زيرا بر طبق فرضيهء ارسطو دربارهء علوم ، علم فقط در صورتى به دست مىآيد كه يك تصديق كلّى حاصل شود و طبيعت و علل يك طبقه از اشياء را توضيح دهد . تاريخ علم نظرى نيست ، زيرا موضوع آن متغيّر است ، سوابقى را تحقيق ، گردآورى و طبقه‌بندى مىكند ؛ از اين حيث نزديكتر به يك فنّ يا علم خلّاقه است 2 . از ميان مورخان اسلامى ، شايد سخاوى بيش از همه به تبع از سلف خود طبرى به حديث و ميزان همبستگى و پيوستگى تاريخ بدان ، پايبند باشد . او در كتاب الإعلان بالتّوبيخ لمن ذمّ التّاريخ كه در آن تعريضا ابن خلدون را كه بر مورخان سنّت و متّكى به
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 340 | جمعى از نويسندگان