وقتى كه غروب كرد گفت : اى قوم من آنچه شما شرك مىورزيد من از آن بيزارم . . .
آنگاه سخن گروهى را كه به زعم او اهل روايت نيستند ( و برهان عقلى را ملحوظ مىدارند ) چنين نقل مىكند :
1 - روا نيست كسى كه به پيامبرى مبعوث مىشود مقدارى از دوران بلوغ سنّى خود را در كفر گذرانده باشد .
2 - آنچه خداوند دربارهء حضرت ابراهيم ( ع ) حكايت نمود نشانهء جهل آن پيامبر گرامى به امتناع ربوبيّت ستاره و ماه و آفتاب نبود .
3 - آنچه در اين زمينه حكايت شد يا بر وجه انكار و عيب بر پرستش اصنام است زيرا وقتى كواكب سپهرى صلاحيت ربوبيت را نداشتهاند ، بتهاى تراشيدهء زمينى يقينا صالح پرورش تكوينى نخواهند بود و يا بر وجه معارضه به باطل است چنان كه در مناظرهها رائج است و يا بر وجه استفهام انكارى و توبيخ يا مانند آن است .
سپس اصل برهان عقلى در مسأله را رسا ندانسته است و هيچكدام از وجوه ياد شده را لازم تلقّى نكرده و چنين گفته است : از گزارش خداوند دربارهء ابراهيم هنگامى كه ماه غروب كرد ( اگر پروردگار من هدايتم نكند من از گروه گمراهان خواهم بود ) مىتوان استدلال كرد كه همهء اين اقوال ياد شده خطا و باطل است ، و صواب همانا اعتراف به خدا و اعراض از ماسوى آن مىباشد . 30
توهّم سابقهء وثنيّت براى پيامبران گرچه يك لحظه باشد نهتنها با برهان عقلى دربارهء نبوت عامه سازگار نيست ، بلكه با ظواهر آياتى كه در اين زمينه نازل شده است ، نيز هماهنگ نمىباشد ؛ زيرا قبل از جريان مشاهدهء كواكب و فرض ربوبيت آنها و ابطال آن ، دو آيه قرار دارد كه هر كدام مشاهده بينش توحيدى حضرت ابراهيم ( ع ) است :
1 -
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
. 31
2 -
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
. 32
زيرا برابر آيهء اول ، حضرت ابراهيم ( ع ) ، آزر را توبيخ و بتپرستى را ضلالت و قوم آزر را مانند خود او در گمراهى واضح مىداند ، پس چگونه خودش در بطلان بتپرستى شك دارد و لحظهاى را به پرستش اصنام سماوى به سر مىبرد ، و برابر آيهء دوم ، خداوند