6 - معرفت موسى كليم ( ع ) را بر معيار فهم خود سنجيد و توبهء آن حضرت را نسبت به چيزى قرار داد كه به گمان وى همهء اشاعره آن را مىدانند كه خداوند در دنيا ديده نمىشود و حضرت موسى ( ع ) بعد از اصابت صاعقه و مدهوشى ، وقتى به هوش آمد فهميد كه خداوند را فقط در آخرت مىتوان ديد .
طبرى اين گونه تفكّر تجسّمى را در ذيل آيهء 10 سورهء فتح نمايان مىكند ؛ زيرا دربارهء ،
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
، دو وجه ذكر مىكند : يكى آنكه دست خدا بالاى دست آنهاست چون آنان در هنگام بيعت با پيامبر ( ص ) با خداوند بيعت مىكردند و ديگر آنكه منظور از دست ، قدرت باشد نه عضوى خاص ؛ يعنى قدرت خدا در يارى پيامبر ( ص ) فوق يارى آنهاست و هيچكدام از دو وجه را بر ديگرى ترجيح نمىدهد ؛ با اينكه شيوهء طبرى اين است كه اگر به نظر او برخى آراء بر برخى رجحان داشته باشند ، اظهارنظر مىكند و وجه رجحان را بيان مىدارد . گرچه معيار ترجيح در مورد گوناگون مختلف است ، گاهى ظاهر قرآن مدلول حديث و گاهى نكتهء ادبى مسبب رجحان قرار مىگيرد .
7 - مهمترين معيار ارزيابى او در معارف دينى ، صرف حديث است و حديث غير معصوم را همانند خبر معصوم مىپندارد و بسيارى از احاديث كه مايهء ترجيح اجتهادى اوست اخبارى است كه از برخى از صحابه نقل شده است در حالى كه هرگز سخن صحابى ميزان سنجش آراء و اقوال موجود در محلّ بحث نخواهد بود مخصوصا در مسائل غير تعبّدى كه ظنون را به آنها راه نيست و كارى از مظنّه و گمان حاصل نمىشود . نشانهء حديثمدارى طبرى آن است كه در ذيل آيات المعارف كمى وارد شده است ، او بحث بسيار كوتاهى دارد مانند آيهء :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
و نظاير آن كه اثرى از تحقيقهاى عقلى در ذيل اينگونه آيات بجز اشارهء گذرا يافت نمىشود .
فصل سوم : معرفت وحى و رسالت در تفسير طبرى
انسان كامل از آنجهت كه به مرحلهء تجرد تام عقلى نائل آمده و از تقيّد به مرتبهء وهم و خيال رهايى يافت ، هم از گزند توهم و تخيّل خام از درون مصون است و هم از آسيب وسوسهء ابليس از بيرون . و حقائق غيب و شهود بدون سهو و نسيان و خطاء مشهود او قرار مىگيرد و نيل به آن مقام و الا مقدور همگان نيست و كسى كه سابقهء وثنيّت دارد و يا