مردم دو دستهاند : دستهاى داراى اعتقادى محكم و راسخ به دعا هستند ، و دستهاى ديگر پشت پا به همهء ادعيه و اوراد مىزنند و آن را مخالف با عقل مىدانند . اين دسته از دو گروهِ غير مسلمان و مسلمان تشكيل يافتهاند .
در گروه غير مسلمان ، دانشمندانى وجود دارند كه دعا را جسارت به درگاه خدا دانسته و تقاضاى از خدا را دليل بر آشنا نبودن خدا به وظايفش مىپندارند ( موريس مترلينگ ) . عدهاى ديگر از منكرين ، دعا را عمل شرم آور مىدانند ( نيچه ) . عدهاى ديگر دعا را كار بيهودهاى مىپندارند ( اگوست كنت ) .
در گروه مسلمان اعتراضاتى ديگر وجود دارد ، اين گروه مىگويند : مگر نه اين است كه : « أبَى اللّه أن يَجرِى الأُمورُ إلّابأسبابها » و يا خدا مىفرمايد :
« لَيْسَ لِلْإِ نْسان إِلّا ما سَعى » « 1 » و يا « فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّه تَبْدِيلًا » « 2 » ، « وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّه تَحْوِيلًا » « 3 » پس ديگر معناى دعا چيست و با دعا چه چيز تغيير خواهد يافت ؟
در مورد دستهء اوّل بايد بگوييم كه تصوير غلطى از دعا در ذهن اين دسته از دانشمندان رسوخ كرده و اينان آن تصوير را ناشايسته دانسته و رد كردهاند ؛ مانند كسى كه خدا را منكر است كه در اصل ، حملهاش متوجه صورت ذهنى است كه خودش ساخته .
اگر دين و خدا و دعا به درستى شناخته و شناسانده مىشد جاى هيچگونه روىگردانى و انكار نبود .
در مورد دستهء دوم گفته مىشود كه دليل انكار دعا چيزى جز قبول نظم جهان نيست ، و ما بايستى منكر واقعيت شويم و جهان را ساختهء ذهن خود تصور كنيم يا به واقعيت جهان اعتراف كنيم و نظم را قبول نماييم كه در صورت قبول بايستى دعا را
هامش
( 1 ) . نجم ( 53 ) : 39 .
( 2 ) . احزاب ( 33 ) : 62 .
( 3 ) . فاطر ( 35 ) : 43 .