امرى رايج بدل شد .
از ميانه تا پايان دورهء صفويان ، خاصه دوران شاه طهماسب و شاه سلطان حسين ، رواج خرافه و رجوع بدانِ به امرى عام و فراگير بدل شد . ظاهرگرايى و اخبار گرى نيز پوششى براى توجيه آن بود و در سنوات بعد ، اگر مجتهدان اصولى و محدّثان سختگير نبودند ، شايد آن واردات جعلى و خرافى ، جاى حقايق معنوى شيعه را مىگرفت . با اين حال ، نه در آن روزگار و نه در ادوار بعدى ، هيچ گاه اين بليه متوقف نشد و اتفاقاً همواره عوام و ساده لوحان كه مستعد و مشترى اين رفتار و اين متاعاند ، زمينهء گرمىِ بازار ظاهرگرايان و خرافه پروران بودهاند .
در دوران پر آشوب پس از سقوط صفويه تا اوايل دوره قجر كه مملكت ما جز چند سال در عهد نادرشاه افشار و كريم خان زند ، روى آرامش نديد ، دامنهء خرافات و بدعت فزونى بيشتر گرفت . در دوران پادشاهان قاجار ، با نظم گرفتن وضع مدارس دينى و غلبهء قطعى مجتهدان اصولى بر اخباريون ، شاهد وضعيتى متعادلتر و اندك بهبودى در اين عرصه بوديم . اما سموم ادوار قبل كه به ظهور فرقههاى تأويلگراى افراطى و مذهب سازىهاى ناموجّه و مجهول از يك سو و كاهش تمركز و دقت در فرهنگ دينى از سوى ديگر انجاميده بود ، از ذهنها و ضميرها بيرون نرفت . لذا در آستانه مشروطيت و پس از آن تا همين سالهايى كه ما در آن قرار داريم ، اين جدل و جدال همچنان موضوعى مهم و در دستور كار مذهب شيعه است : جعل و غلوّ و خرافه و ظاهر گرايى و بدعت ، در برابر نصّ و اعتدال و عقل و اجتهاد و اصالت .
شيخ عباس قمى و مفاتيح الجنان
مرحوم محدث فقيد ، شيخ عباس قمى و استاد فاضل مدقق و دانشورش ميرزا حسين نورى ، از برجستهترين پيرايشگران متون و منابع و تواريخ شيعى در روزگار ما به شمار مىروند . آثار متعدد اين دو بزرگوار ، بيش از هر چيز ، حساسيّت و جهد