علما و فقهاى اهلبيت اطهار و نهى ننمودن از امثالِ اين بدع و اضافات و دسّ وضاعين و تحريف جاهلين و جلو نگرفتن از نااهلان و از تصرفات بىخردان ، تا كار به جايى رسيده كه دعاها موافق سليقهها تلفيق شده و زيارتها و مفجعهها و صلواتها اختراع شده و مجموعههاى بسيار از دعاهاى دسّ شده چاپ شده و بچه مفتاحها متولد گشته و كم كم سرايت كرده به ساير كتب رسيده و شايع و رواج گشته ، مثلا كتاب منتهى الآمال اين احقر را تازه طبع كردند . بعضى از كتّابِ آن ، به سليقه خود در آن تصرفاتى نموده ، از جمله در أحوال مالك بن يسر ملعون نوشته :
« از دعاى امام حسين عليه السلام هر دو دست او از كار افتاده بود ، الحمدللّه . در تابستان مانند دو چوب خشك مىگرديد ، الحمدللّه . و در زمستان خون از آنها مىچكيد ، الحمد للّه . و بر اين حال خسران مال بود ، الحمد للّه .
در اين دو سطر عبارت ، چهار لفظ الحمدللّه ، كاتب موافق سليقه خود جزء كرده . و نيز در بعضى جاها بعد از اسم جناب زينب ، يا ام كلثوم به سليقه خود لفظ خانم زياد كرده كه زينب خانم و امكلثوم خانم گفته شود كه تجليل از آن مخدرات شود و حميد بن قحطبه را چون دشمن داشته ، به واسطه بدى او حميد بن قحبه نوشته و ليكن احتياط كرده قحطبه را نسخه بدل او نوشته و عبد ربّه را صلاح ديده عبداللّه نوشته شود و زحر بن قيس كه به حاء مهمله است در هركجا بوده به جيم نوشته و ام سلمه را غلط دانسته و تا ممكنش بوده ، ام السلمه كرده الى غير ذلك .
و غرضم از ذكر اين مطلب در اينجا دو چيز بود :
يكى آنكه اين تصرفاتى را كه اين شخص كرده ، به سليقه خود اين را كمال دانسته و خلافش را ناقص فرض كرده و حال آنكه همين چيزى كه او كمال دانسته باعث نقصان شده « 1 » .
هامش
( 1 ) . مفاتيح الجنان ، ص 709 .