غ و . . . براى بيگانگان به سهولت قابل شناسائى نبود . افزون بر اينكه در اين خط حركات تعيين كننده و نيز الف ممدوده وجود نداشت و اين خود ، كار را دشوار مىنمود . كلمهء « قل » هم مىتوانست فعل امر باشد و هم فعل ماضى ( قال ) ، و « كتب » مىتوانست اسم ( كتاب ) باشد و يا فعل ، آن هم مشترك ميان مجهول و معلوم و . . . از سوى ديگر با فتوحات اسلامى و روى آوردن ملل مختلف بيگانه ( عجم ) همچون ترك و رومى و ايرانى و قبطى و ارمنى و آرامى و . . . به اسلام و اختلاط آنها با مسلمانان عرب و بهرهگيرى و قرائت قرآن با ويژگيهايى كه نسبت به مصاحف مكتوب ياد گرديد ، طبيعى است كه انحرافاتى در زبان اصيل تازى رسوخ كرد تا آنجا كه لغزشها و تصحيفات بسيارى را در قرائت پديد آورد .
افزون بر اينكه قبايل و عشاير گوناگون عرب نيز همه با وجود لهجهها و گويشهاى متنوعى كه داشتند ، نمىتوانستند قرائتى همگون داشته باشند . بدين سان اين عوامل همه دست بدست هم داد و مستدعى تلاشى ديگر در جهت اصلاح شيوه نگارش و رفع مشكل در قرائت و از ميان بردن لغزشهاى قرائتى قرآن گرديد .
گسترش اين گونه لغزشها سبب شد كه پس از چهل و اندى سال از مصاحف عثمانى ، در عصر عبد الملك ، قرآن دوستان دور انديش به چاره جويى افتند و مصحف مكتوب را نقطه گذارى كنند و اعراب نهند ، تا حروف آن به خوبى از هم شناخته شود و با حروف مشابه خود مشتبه نگردد ، و هم حركات حروف درست ضبط شود تا از لغزش و لحن مصون بماند . زياد بن سميه والى بصره از ابو الاسود دوئلى ( 69 ه ) بنيانگذار و تدوينگر قواعد عربى به تعليم و دستور امير المؤمنين على عليه السّلام درخواست كرد تا راه و رسمى براى اصلاح زبان عربى و بويژه روشى براى قرائت صحيح قرآن ابداع كند . « 1 » نامبرده نخست از اين كار امتناع ورزيد ، با برخورد صحنهاى ( شايد ساختگى ) مشاهده نمود كه شخصى آيه قرآن را كاملا بر خلاف
هامش
( 1 ) البرهان ، زركشى 1 / 378 .