يك اثر ويژهاى را در روان و فكر وى باقى مىگذارند . ( تأثير پذيرى ) حال اگر انسانى را مشاهده كرديم كه در خلال يك دوره بيست و سه سالهء پر تلاطم از عمر خويش شرايط متنوع تنهايى ، اهانت ، آزار جسمى و روحى ، تبعيد و محاصره اقتصادى ، فقر ، جنگ ، شكست ، كشته شدن ياران و عزيزان ، پيروزى ، تشكيل حكومت با اقتدار و مقدس و . . . را تجربه كرده باشد و در تمام اين حالات گفتههايش يكسان ، همگون و رسا باشد ، دليل آن است كه سخنان او پرورده فكر او و فراوردهء ارادهء او نيست .
قرآن در گسترهاى طولانى از زمان و شرايط بسيار گونهگون اجتماعى عرضه و تلاوت گرديد . از سوى ديگر پيرامون آفاق بيكران حيات تكاملى انسان سخن راند .
اما با اين همه ، دو ركن تشكيل دهندهء اين نص پر صلابت ، يعنى هندسه تركيبى و اسلوب بيانى آيات و سور و محتواى ژرف و عناصر دراز دامن متن آن ، سازگارى ، هماهنگى و بديل ناپذيرى خويش را هماره محفوظ نگاه داشت .
اين يكسانى اسلوب و محتوا و تأثير ناپذيرى از شرايط خارجى و پيراستگى از اختلاف و تهافت ، نشان از اين حقيقت دارد كه اين پيام ، وحى الهى است ، نه سخن بشرى . اين سومين ويژگى كلام خدايى و چهرهء ديگرى از اعجاز و تحدّى قرآن است .
اينكه برخى پنداشتهاند ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه قرآن ، همين طور مفاد برخى آيات نافى برخى ديگر و حاكى از ناهماهنگى است ، مانند :
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
« 1 » ،
وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ
« 2 » ، ناپخته و نسنجيده است . زيرا نسخ و تشابه ، چنان كه خواهد آمد ، موجب تناقض نمىباشد ، بلكه ناشى از يك سلسله حكمتهاى معيّن در تشريع است . دو آيه ياد شده نيز هيچ گونه منافاتى با يكديگر ندارند ، بلكه
هامش
( 1 ) بقره / 256 .
( 2 ) آل عمران / 86 .