به كار رفته است . علامه احتمالات متعددى را در تطبيق اين داستان نقل مىكند و هر يك را با توجه به قيدهاى داستان در قرآن ارزيابى مىكند . ديوار چين را به عنوان مصداق اين سد نمىپذيرد ؛ زيرا در ساختمان آن آهن به كار نرفته است . و اسكندر مقدونى را همان ذىالقرنين نمىداند ؛ چون مردى با ايمان نبوده و در تاريخ هم نيامده كه سدى داشته است . « 1 » از جملهء اقوال در اين باره ، سخنى است كه از ابو الكلام نقل مىكند مبنى بر اين كه اين فرد مؤمن ، كورش بوده كه سد او ، سدى در تنگهء « داريال » از سلسله جبال قفقاز است و تنها سدى است كه در ساختمانش آهن به كار رفته است . و مراد از قوم يأجوج و مأجوج هم همان قوم مغول است . و حملهاى كه قرآن آن را پيشبينى مىكند ، همان حملهء معروف مغول است . علامه پس از نقل اين سخن ، چنين نظر مىدهد :
اين بود خلاصهاى از سخن ابو الكلام كه هر چند بعضى جنبههاى آن خالى از اعتراض نيست ، لكن انطباق آن با آيات قرآنى از هر گفتار ديگرى روشنتر و قابل قبولتر است . « 2 »
ايشان سپس اشكالى را كه بر تطبيق حملهء يأجوج و مأجوج با حملهء مغول وارد است ، تقرير مىكند :
اگر همان تتار و مغول بوده باشند . . . اين قوم مزبور ، تتار يا غير آن از امتهاى مهاجم در طول تاريخ بشر نبودهاند . پس اين سد در كجا بوده و سدى آهنى و چنين محكم كه از خواصش اين بوده كه امتى بزرگ را هزاران سال از هجوم به اقطار زمين حبس كرده باشد به طورى كه نتواند از آن عبور كنند ، كجا است ؟ و چرا در اين عصر كه تمامى دنيا به وسيلهء خطوط هوايى و دريايى و زمينى به هم مربوط شده ، به هيچ حاجزى ، چه طبيعى از قبيل كوه و دريا ، و چه مصنوعى ، مانند سد و ديوار و خندق ، برنمىخوريم كه از ربط امتى با امت ديگر جلوگيرى كند ؟ و با اين حال چه معنا دارد كه با كشيدن سدى با اين صفات و يا هر صفتى كه فرض شود ، رابطهاش با امتهاى ديگر قطع شود ؟
علامه براى رفع اين اشكال ، به مجاز مىگرايد و معناى ديگرى براى آيه پيشنهاد مىكند :
هامش
( 1 ) . همان ، ص 381 - 398 .
( 2 ) . همان ، ص 395 .