تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
ذكر شده كه خدا به نوح دستور داد كه از هر موجود جاندارى جفتى نر و ماده در كشتى سوار كند . و واضح است كه اگر طوفان مخصوص ناحيهء خاصى از نواحى زمين ، مثلا به طورى كه گفته شده ، عراق بود ، به هيچ وجه نيازى نبود كه از هر جنسى از اجناس حيوانات جفتى نر و ماده سوار كشتى كند . و مطلب واضح است » . « 1 » 3 - سخنان اهل كتاب ؛ بر اين اساس استدلال مىكنند كه : ظاهر آيات به كمك قراين و تقليدهايى كه از اهل كتاب به ارث رسيده است دلالت بر آن دارد كه در زمان حضرت نوح ، در سراسر زمين كس ديگرى غير از ايشان وجود نداشت و همهء آنها بر اثر طوفان هلاك شدند و بعد از نوح كسى جز دودمان او باقى نماند . و اين مقتضى آن است كه طوفان در كوه و دشت همان قطعه زمينى كه قوم نوح در آن جا بودند رخ داده باشد نه در همهء زمين . و به اين اشكال با وارد شدن به حيطهء علم ، پاسخ مىدهد كه : ولى چيزى كه هست در آن زمان ، مساحت خشك زمين كوچك بود ، زيرا به زمان آفرينش زمين و پيدايش بشر بر روى آن نزديك‌تر بود . علماى علم تكوين و طبقات الارض ( ژئولوژى ) مىگويند : زمين وقتى از خورشيد جدا شد به صورت يك كرهء آتش شعله‌ور بود . آن‌گاه به صورت كرهء آبى درآمد و بعدها به تدريج خشكى در آن پيدا شد . « 2 » مفسر الميزان سپس استدلالى را از تفسير المنار نقل مىكند مبنى بر اين كه وجود فسيل‌ها بر بالاى كوه‌ها نمىتواند دليل بر اين باشد كه زمانى ، آب بر اثر طوفان بر بالاى كوه‌ها رفته باشد ؛ چرا كه اين واقعه تنها چند روز به طول انجاميده و اين مدت اندك ، براى به وجود آمدن فسيل‌ها كافى نيست . « 2 » علامه دليل المنار را بر رد سخن فوق ، خلل‌پذير دانسته ، مىگويد : احتمال دارد امواج عظيم طوفان ، موجودات نامبرده را بالاى كوه برده باشد و پس از آن كه آب فروكش كرده ، آنها در آن جا باقى مانده باشند ؛ زيرا چنين چيزى از طوفانى چنين عظيم ، كه در ايامى محدود كوه‌ها را در خود فروبرد ، دشوار نيست . [ پس دگر بار تأكيد مىكند كه ] بنا بر اين ، حق اين است كه قرآن ظهورى غير قابل
هامش
( 1 ) . همان ، ص 264 . ( 2 ) همان ، ج 1 ، ص 265 .