پاسخ مىدهد :
. . . هرگاه قرآن شريف داستانى را بر خلاف تاريخ نقل كرده ، ميان آنها معارضه واقع نمىشود ؛ زيرا آن ، وحى الهى و منزه از هر گونه خطا و دروغ است ، ولى تاريخ ابدا از خطا و كذب مصونيت ندارد .
علامه تاريخ را به تاريخ نقلى و تاريخ جديد ، كه بر روى آثار ارضى بنا شده ، تقسيم كرده و هر دو را ناقص معرفى مىنمايد :
ولى تاريخ با همهء شرافت و منافع زيادى كه دارد همواره دو عامل فساد در آن تأثير كرده و آن را از جادهء راستى و درستى طبيعى به سوى دروغ و نادرستى منحرف ساخته و مىسازد : نخست آن كه در هر عصرى محكوم حكومت وقت بوده . . . دوم آن كه ناقلان اخبار تاريخى و مؤلفان در آن چه نقل يا قضاوت كردهاند از اعمال احساسات درونى و عصبيتهاى قومى خوددارى ننمودهاند . . . علاوه بر اين دو عامل مهم ، عوامل ديگرى نيز به فساد تاريخ كمك كرده است ؛ مثلا در سابق ، وسايل ضبط و نقل و تأليف ، بسيار ناقص بوده و از اين رو قضاياى تاريخى از تغيير يافتن و مفقود شدن مصون نبوده است . اين نقيصه اگر چه امروز تا حدى بر طرف شده و شهرها با هم نزديك و وسايل تماس گرفتن و نقل و انتقال ، فوق العاده آسان شده است ، ليكن بلاى عمومى ديگرى دامنگير تاريخ گشته است و آن اين كه دست سياست در جميع شئون انسانى دخالت كرده . . . اين بليه هر گونه اطمينانى را از تاريخ سلب و آن را به مرحلهء سقوط كلى نزديك كرده است .
سپس نوع ديگر تاريخ را توضيح مىدهد :
اين نواقص به اضافهء تناقضاتى كه در نتيجهء آنها در تاريخ نقلى پيدا شده ، موجب گشته كه دانشمندان امروز از آن صرف نظر كرده و در صدد برآيند كه قضاياى تاريخى را بر اساس آثار ارضى تأسيس كنند . [ آنگاه به ارزيابى آن مىپردازد : ] اين روش گرچه از پارهاى اشكالات مصون است ولى در ساير اشكالات با تاريخ نقلى شركت دارد و عمدهاش مداخلهء احساسات و عصبيتهاى مورخان و تصرف سياستها در افشا و كتمان يا تغيير و تبديل مطالب است . [ و نتيجه مىگيرد كه : ] اين حال تاريخ و جهات فساد اصلاح ناپذير آن است .
اما از اين موارد تعارض با تاريخ ، تنها به حكايات كتب عهدين اشاره مىكند :
اغلب داستانهايى كه قرآن نقل كرده ( مانند همين داستان طالوت ) با نقل كتب عهدين
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: شادى نفيسى
ص٣٩٠