مىگويد : قرآن در آيات ديگر ، ملائكه را از جهت طبيعت و وظيفهشان توصيف كرده است . و اين اولين بار است كه شكل آنها را مىنماياند . اما اين وصف نمىتواند شكل آنها را براى ما مجسم سازد ؛ زيرا نمىدانيم كه خود آنها چگونهاند و بالهايشان چه سان است . و راهى نداريم جز آن كه بدون هيچ تصور مشخصى از آنها ، به اين وصف اكتفا كنيم . ما نه مىتوانيم به ذهن خود اعتماد كنيم ؛ زيرا ممكن است خطا كند .
و نه هيچ منبع قابل اعتماد ديگرى در اختيار داريم تا به گونهاى معين شكل و هيئت آنها را براى ما توصيف كند . آن چه در قرآن آمده همين مقدار و نيز آيهء
« . . . مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ »
در توصيف جهنم است كه اين هم شكل و صورت آنها را مشخص نمىكند . آن چه هم در روايات آمده ، شكل و صورتى را مشخص نمىكند . او پس از اين سخنان ، آگاهى از اين امور غيبى را به خداوند منحصر مىنمايد . « 1 »
هر جا كه قرآن از ملائكه سخن به ميان مىآورد ، مفسر فى ظلال القرآن ، از چگونگى آن اظهار بىاطلاعى كرده ، به ظاهر نص ، بىهيچ تفسير و تبيين و توضيحى اكتفا مىكند . او در واقع از ملائكه هيچ نمىگويد ؛ چون آن چه را هم قرآن گفته ، توضيح نمىدهد .
در داستان خلقت انسان ، قرآن به حوادث و گفتگويى اشاره مىكند كه در عالم فرشتگان روى مىدهد . اما سيد قطب از هر تبيينى سر باز مىزند و مىپرسد : « ملائكه چه كسانى هستند و ابليس كيست ؟ خداوند چگونه با آنها سخن مىگويد و آنها چگونه پاسخ مىدهند ؟ » آنگاه مىافزايد : « اينها و موارد مشابه آن ، در قرآن از جملهء امور غيبى هستند كه خداوند علم آن را به خود اختصاص داده است » . بنا بر اين ما اين غيب را به صاحبش وامىگذاريم و آن چه براى ما دربارهء آن ، حكايت كرده است ، ما را بس است . « 2 »
در داستان حضرت ابراهيم نيز از فرشتگانى كه از سوى خداوند بر او به صورت انسانهايى وارد شدند ، « 3 » يا آن جا كه در قرآن در توصيف صحنهء جنگ بدر ، از مشاركت ملائكه در اين جنگ سخن مىگويد ، « 4 » سيد قطب به بحث و تفسير از ملائكه و چگونگى اعمال آنها نمىپردازد .
هامش
( 1 ) . فى ظلال القرآن ، ج 5 ، ص 2921 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 59 ؛ نيز ر . ك : ج 4 ، ص 2138 .
( 3 ) . همان ، ج 4 ، ص 1911 .
( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 1485 و 1486 .