توانايىهايش را درك نمىكنيم چه رسد به اين كه راز روح و عقلمان را دريابيم . « 1 »
او در تفسير داستان حضرت آدم ، سخن گفتن دربارهء ملائكه و ابليس را غيب مىنامد و علم آن را به خدا وامىگذارد . وى محدوديت قواى عقل را تذكر داده ، بشر را از وارد شدن به مباحث آن نهى مىكند و آن را تلاشى بىثمر و كوششى بىنتيجه مىخواند . از نظر او از آن جا كه عقل بشر فاقد ابزارى براى شناخت اين غيب است ، نمىتواند آن را انكار كند ؛ زيرا انكار به شناخت نياز دارد ، حال آن كه اين مورد ، از دسترس عقل بشر به دور است . در نظر او اگر چه اعتقاد به خرافات و اوهام بسيار مضر است اما از آن بدتر ، انكار مجهول و غير ممكن شمردن غيب ، تنها به صرف عدم توانايى احاطه بر آن است . « 2 »
او در تفسير سورهء جن به كسانى كه منكر اين دسته از مخلوقات خداوندند ، اعتراض كرده ، مىپرسد : آيا آنها تمامى مخلوقات اين هستى را شناختهاند كه در بين آنها جن نبوده است ؟ و خود پاسخ مىدهد : هيچ يك از دانشمندان تا به امروز ، چنين نمىپنداشته است . تنها بر روى اين زمين ، هر روزه موجودات بسيارى كشف مىشوند و هيچ گاه كسى چنين نگفته كه ماشين كشف موجودات روى زمين ، از حركت بازايستاده و يا به زودى متوقف خواهد شد . و باز مىپرسد : آيا آنها تمامى نيروهاى پنهان هستى را شناختهاند و يافتهاند كه در بين آنها جن نبوده است ؟ و پاسخ مىدهد كه هيچ كس چنين ادعايى نمىكند . چه بسيار نيروهاى پنهانى كه تا ديروز ناشناخته بودند و امروز كشف شدهاند . از نظر او آنها نه تنها تمامى نيروهاى پنهان هستى را نشناختهاند ، بلكه حتى آن نيروهايى را نيز كه شناختهاند ، نديدهاند تا بدانند كه جن از جملهء آنها نبوده است . پس چگونه مىتوانند با اطمينان و يقين ، وجود آن را نفى كنند ؟ « 3 » او به مناسبت اشارهء آيهء 112 سورهء انعام به شياطين جن ، « 4 » به بحث دربارهء آنها مىپردازد و ادعاى كسانى را كه با بهانه قرار دادن علم ، اين موجودات را انكار مىكنند ، بىاساس خوانده و توضيح مىدهد كه علم بشر نه تنها به تمام موجودات زنده ، در اين كره خاكى ، دست نيافته ، بلكه از آن چه در ديگر اجرام آسمانى وجود دارد نيز بىاطلاع
هامش
( 1 ) . همان ، ج 6 ، ص 3271 و 3272 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 59 .
( 3 ) . همان ، ج 6 ، ص 3722 .
( 4 ) .وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ . . .و اين گونه براى هر پيامبرى ، دشمنى از شياطين آدمى و جنى قرار داديم . . . .