روح بخوانيم ، به دين ضربه زدهايم و از باورهاى يقينى چيزى كاستهايم ؟ « 1 » وى همچنين نمىپذيرد كه آشكار بودن آثار اين قوا ، آنها را از غيبى بودن يا غير مادى بودن خارج كند . و ايراد مخالفان را بر آن از اين حيث درست نمىداند و مىپرسد :
مگر نه اين است كه وجود برتر الهى از عالم غيب است و آثار آن در عالم خلقت نمايان و محسوس ؟ « 2 » و از سوى ديگر ، مخالفت آنان را برخاسته از تقيّدشان به اسامى و اصطلاحات مىداند ؛ چرا كه خود در تعريف اين دسته از مخلوقات خداوند چنين مىآورند :
« ملائكه اجسامى نورانى با قابليت صورتپذيرى هستند » . اما اين سخنى است كه به تقليد ، بر زبان جارى ساختهاند و از آن چيزى نمىفهمند . « 3 » نهايت اين كه اگر اين باور :
ملائكه نيروها يا ارواحى پراكنده در پيرامونت هستند و اين كه خداوند با همان شناختى كه پيشينيان از ملائكه داشتهاند ، آنها را ياد كرده تا به وحشت نيفتى و تعجب نكنى و ژرف نگريستن به ابعادى كه تو را به يقين مىرساند به تو وا نهاده ، براى نفست گواراتر و براى عقلت اطمينان بخشتر است ، همان را بپذير ؛ اما اگر در وجودت آمادگى پذيرش اين اشعههاى حقيقت را ندارى و از جملهء كسانى هستى كه به غيب ايمان دارند و شناخت حقيقت آن را وامىگذارند و مىگويند :
آمنا به كل من عند ربنا ، پس جويندگان حقيقت و طالبان معرفت را تا زمانى كه به كتابى كه تو به آن ايمان دارى ، ايمان دارند و به پيامبرى كه تو رسالتش را تصديق مىكنى ، باور دارند ، به شك و ترديد متهم مكن ، در حالى كه آنان از تو در ايمان برترند و از خداوند رضايت خاطر بيشترى دارند . « 4 »
آن چه در سخنان عبد ه ، در خور تأمل است اين است كه او اگر چه تعبير از روح و ملائكه را به قوا و نيروهاى طبيعى جايز مىداند ، اما آنها را مادى تلقى نمىكند .
به علاوه همانگونه كه او مىگويد ، نمىتوان به اين تأويل از اين جهت اشكال گرفت كه امكان ندارد در كلام خداوند ، تمثيل و مجاز به كار رفته باشد و يا در برخى امور ناشناختهء بشر ، با عباراتى مأنوستر حكايت شده باشد . همچنين نمىتوان چنين كسانى را
هامش
( 1 ) . همان ، ص 270 .
( 2 ) . همان ، ص 272 .
( 3 ) . همان ، ص 270 .
( 4 ) . همان ، ص 273 .