و گفتگوى ملائكه با خداوند از قول خلف و سلف ، در اين باره مىآورد و بحثى كه دربارهء آن مىكند ، موجب شده تا به گونهاى ديگر دربارهء انديشههاى او در اين موضوع داورى شود .
عبد ه در ضمن تفسير آيهء 34 سورهء بقره « 1 » به تقرير نظر برخى مفسران دربارهء معناى ملائكه مىپردازد . بنا بر نظر آنان ، از آن چه در مورد ملائكه گفته شده و اين كه آنها كارگزار برخى امور ، از خلقت حيوان و حفظ انسان تا رشد گياهان ، معرفى شدهاند ، همه و همه به معنايى دقيقتر و فراتر از ظاهر عبارت اشاره مىكنند . و آن اين حقيقت است كه در اين موارد ، مثلا رشد گياه به واسطهء روح خاصى كه خداوند در دانه دميده است ، صورت مىگيرد كه در لسان شرع از آن به « ملك » تعبير شده است و در غير آن ، قواى طبيعى خوانده مىشود . از نظر عبده ، آن حقيقت واحد ، كه در آن اختلافى نيست ، اين است كه در باطن خلقت ، حقيقتى است كه تكيه گاه قوام و نظام هستى است و عاقل را نشايد كه آن را انكار كند ، حال چه نام ملائكه روى آن بنهيم يا اين كه آن را ناموس يا قواى طبيعى بدانيم . آن چه مهم است اين است كه گويندگان هر دو قول ، معترفند كه حقيقت آن را درك نمىكنند . بنا بر اين ، تفاوت اسامى ، دليلى بر رد اين نظريه نيست . « 2 »
او تصريح مىكند كه اگر كسى به اين تأويل دربارهء ملائكه گرايش پيدا كند ، از نظر دينى منعى ندارد . آن چه مهم است اطمينان قلب و آرامش به اين برداشت است كه آگاهانه به دست آمده است . « 3 » او در ادامه با تفصيل بيشترى در اين باره سخن مىگويد و به رد اعتراض مخالفان اين تأويل مىپردازد . از يك سو اشكال آنان را وارد نمىداند و ايرادى نمىبيند كه از قواى نهفته در طبيعت ، به روح و ملك تعبير شده باشد :
من نمىدانم آنان از واژهء « روح » يا « ملك » چه چيزى اراده مىكنند و از واژهء « قوه » چه مىفهمند . آيا روح مثلا در آدم همين نيست كه در افراد انسانى با عقل ، حس ، وجدان ، اراده و عمل جلوه مىكند و چون آن را از انسان بگيرند ، حيات او از بين مىرود ؟ و مگر قوه همان نيست كه آثار وجودى از آن سرچشمه مىگيرد ؟ حال آيا اگر روح را به لحاظ ظهور اثر ، قوه بناميم ، يا قوه را به لحاظ ناپيدايى حقيقت آن ،
هامش
( 1 ) .وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ . . ..
( 2 ) . المنار ، ج 1 ، ص 267 و 268 .
( 3 ) . همان ، ص 269 .