آسمانها ، نفس انسان و رفتار او و شكلگيرى مجتمعات و مراحل آن نام برد كه از نظر او اينها همه ، حتى بنا به ارزيابى خود انسان هم « حقيقت علمى » ، تلقى نمىشوند و تنها ، نظريه و فرضيهاند . « 1 »
او ميزان اعتبار اين بخش از اطلاعات را توضيح مىدهد و مىنويسد : تمام ارزش آنها به اين است كه بخش وسيعترى از ظواهر هستى يا زندگى يا نفس و اجتماع را تفسير كنند و سامان دهند ؛ اما تنها تا آن هنگام كه فرضيهء ديگرى عنوان نشده كه اين ظواهر را دقيقتر تفسير كند . بنا بر اين ، اين فرضيهها و نظريهها نه تنها دائما دستخوش تغيير و تعديل و كم كردن و افزودن هستند ، بلكه اين امكان نيز وجود دارد كه با پيدا شدن ابزارهاى جديد پژوهش يا ظهور تفسيرى جديد از مجموعهء مشاهدات گذشته ، كلا از اين رو به آن رو شوند . « 2 »
از نظر او نه تنها فرضيهها و نظريهها غير قطعى و غير نهايى هستند ، بلكه اين حكم ، حقايق علمى را نيز در بر مىگيرد . او توضيح مىدهد : هر آن چه از طريق پژوهش انسان حاصل آيد - با هر وسيلهاى كه مىخواهد باشد - حقيقتى غير نهايى و غير قطعى ، مقيد به محدودهء تجربه و ابزارها و شرايط آن است . اين مطالب كه دربارهء حقايق علمى صادق است ، فرضيهها و نظريههاى به اصطلاح علمى را نيز به طريق اولى شامل مىشود . « 3 » او در برابر علم ، در توصيف معارف قرآن مىگويد : حقايق قرآنى ، حقايق نهايى و قطعى و مطلق هستند . و بر همين مبنا نتيجه مىگيرد كه هر گونه تلاشى براى تطبيق دادن اشارات كلى قرآن با دستاوردهاى علمى ، از قبيل نظريههاى تغييرپذير و يا حتى حقايق علمى ، كه همان گونه كه گفتيم مطلق نيستند ، خطايى روش شناختى است ، « 3 » بدين صورت كه مثلا دربارهء يكى از فرضيههاى موجود دربارهء يك موضوع ، گفته شود :
اين مدلول نهايى و مطابق با آيهء قرآن است . « 5 » او تا بدان جا پيش مىرود كه حتى اگر ظاهر نص قرآن هم با آن نظريه سازگار و مطابقت داشته باشد ، از تطبيق دادن آن دو نهى مىنمايد . « 6 » و براى آن ، سه مثال مىآورد : موضوع خلقت انسان ، حركت خورشيد
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 182 .
( 2 ) . همان ؛ نيز ر . ك : ج 4 ، ص 1857 ، 1858 و 2375 .
( 3 ) همان ، ج 1 ، ص 182 .
( 5 ) . همان ، ج 4 ، ص 183 .
( 6 ) . همان ، ج 4 ، ص 1857 و 1858 .