وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ
« 1 »
و اوست آمرزنده دوستدار ، صاحب عرش با عظمت .
اين بود نمونههائى از آيات مربوط به عرش خدا كه در بعضى از آنها چنين آمده كه خداوند بر عرش « استواء » دارد ، اكنون بايد ديد كه منظور از عرش خدا چيست و استواء خداوند بر عرش چه معنا دارد ؟ آيا منظور اينستكه خداوند داراى تخت عظيمى است كه مثلا در آنجا نشسته و از آنجا تدبير امور مىكند و عالم آفرينش را مىچرخاند و همان تخت است كه در روز قيامت هشت فرشته آن را حمل خواهند كرد ؟
آنچه مسلم است اينستكه اينچنين تصورى درباره عرش خدا با اساس توحيد ناسازگار است و از آنجا كه در جاى خود ثابت شده كه خداوند جسم نيست و مكان ندارد ، نمىتوان عرش خدا را چنين معنى مادى كرد .
البته حشويه و اهل حديث از اشاعره و اهل سنت الفاظ اين آيات را به همان ظاهر آن حمل كردهاند و براى فرار از محذور بزرگى كه اشاره كرديم گفتهاند ما از كيفيت آن بىخبريم و با گفتن يك « بلكفه » يعنى بلا كيف خود را راحت كردهاند .
اهل حديث استواء خداوند بر عرش را همچون صفات خبرى ديگر مانند داشتن صورت و دست و چشم و . . . بر خداوند اثبات مىكنند آنها بدون آنكه الفاظ را تأويل كرده باشند ، ظواهر آيات و روايات را به همان صورت بر خدا حمل مىكنند . « 2 »
ابو الحسن اشعرى استواء بر عرش را به همان ظاهر خود مىگيرد و با تمسك به ظاهر آياتى از قرآن متذكر مىشود كه خداوند در عالم بالاست همانجا كه عرش او در
هامش
( 1 ) - سوره بروج ، آيه 15 .
( 2 ) - رجوع شود به : ابن خزيمه ، التوحيد و اثبات صفات الرب ، ص 56 به بعد و ابن حنبل ، السنه ص 19 به بعد .