تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
آنجا قرار گرفته است ! « 1 » همانگونه كه گفتيم اين عقيده با اساس توحيد اسلامى مغايرت دارد و نمىتوان با اين عذر كه ما حقيقت آن را نمىدانيم ، لوازم جسم و ماده را بر خدا حمل كرد . بعضىها تصور كرده‌اند كه عرش رمز قدرت خداست و استواء بر عرش به معنى تسلط بر قدرت مطلقه است و به عبارت ديگر استواء بر عرش يك تركيب كنائى است و دلالت بر اقتدار خداوند در عالم و حكمرانى مطلقه او در جهان هستى است . فخر رازى در تفسير خود پس از رد عقيده اهل حديث و اينكه نمىتوان براى خداوند جهت قائل شد ، اين قول را از « قفال » نقل مىكند و آن را مىپذيرد و مىگويد : منظور از استواء بر عرش ، اعمال قدرت و جريان مشيت خداوند است . « 2 » مرحوم طبرسى نيز مطالب مشابهى ذكر مىكند و استواء بر عرش را به معناى استقرار سلطنت و ملك مىداند . « 3 » همچنين مرحوم علامه طباطبائى پس از ذكر مقدمه‌اى دائر بر اينكه از قديم ، پادشاهان و قدرتمندان براى خود بساطى يا تختى ترتيب مىدادند كه به آن عرش گفته مىشد و آن تخت مركز حكومت و اعمال قدرت و تدبير امور مملكت بود ، چنين اظهار مىدارد كه : اين گفته خداوند
« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ »
كنايه است از استيلاء و چيرگى خداوند بر ملك خود و قيام او بر تدبير امور ، قيامى كه به تمام كارها از كوچك و بزرگ شامل مىشود . « 4 » در تأييد اين نظريه مىتوان گفت كه اساسا كلمه « استواء » به معنى استيلاء چيرگى است چنان كه در شعر اخطل هم به همان معنى استعمال شده است :
هامش
( 1 ) - اشعرى ، الابانه عن اصول الديانه ، ص 85 . ( 2 ) - فخر رازى ، التفسير الكبير ، ج 14 ص 116 . ( 3 ) - طبرسى ، مجمع البيان ، ج 4 ص 659 . ( 4 ) - الميزان ، ج 8 ص 153 .