آنجا قرار گرفته است ! « 1 »
همانگونه كه گفتيم اين عقيده با اساس توحيد اسلامى مغايرت دارد و نمىتوان با اين عذر كه ما حقيقت آن را نمىدانيم ، لوازم جسم و ماده را بر خدا حمل كرد .
بعضىها تصور كردهاند كه عرش رمز قدرت خداست و استواء بر عرش به معنى تسلط بر قدرت مطلقه است و به عبارت ديگر استواء بر عرش يك تركيب كنائى است و دلالت بر اقتدار خداوند در عالم و حكمرانى مطلقه او در جهان هستى است .
فخر رازى در تفسير خود پس از رد عقيده اهل حديث و اينكه نمىتوان براى خداوند جهت قائل شد ، اين قول را از « قفال » نقل مىكند و آن را مىپذيرد و مىگويد :
منظور از استواء بر عرش ، اعمال قدرت و جريان مشيت خداوند است . « 2 »
مرحوم طبرسى نيز مطالب مشابهى ذكر مىكند و استواء بر عرش را به معناى استقرار سلطنت و ملك مىداند . « 3 »
همچنين مرحوم علامه طباطبائى پس از ذكر مقدمهاى دائر بر اينكه از قديم ، پادشاهان و قدرتمندان براى خود بساطى يا تختى ترتيب مىدادند كه به آن عرش گفته مىشد و آن تخت مركز حكومت و اعمال قدرت و تدبير امور مملكت بود ، چنين اظهار مىدارد كه : اين گفته خداوند
« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ »
كنايه است از استيلاء و چيرگى خداوند بر ملك خود و قيام او بر تدبير امور ، قيامى كه به تمام كارها از كوچك و بزرگ شامل مىشود . « 4 »
در تأييد اين نظريه مىتوان گفت كه اساسا كلمه « استواء » به معنى استيلاء چيرگى است چنان كه در شعر اخطل هم به همان معنى استعمال شده است :
هامش
( 1 ) - اشعرى ، الابانه عن اصول الديانه ، ص 85 .
( 2 ) - فخر رازى ، التفسير الكبير ، ج 14 ص 116 .
( 3 ) - طبرسى ، مجمع البيان ، ج 4 ص 659 .
( 4 ) - الميزان ، ج 8 ص 153 .