كسى اعتقاد قلبى داشته باشد ولى عمل واجبى را مانند حج انجام ندهد ، مؤمن نيست بلكه كافر است البته اين استدلال از طرف خوارج عنوان شده و عقيده معتزله را نيز كه به منزلة بين المنزلتين قائل هستند ، نفى مىكند .
از اين استدلال ، پاسخهاى گوناگونى داده شده از جمله اينكه كفر در اينجا به معنى ترك است يا بگوئيم هدف آيه تغليظ و تشديد در امر حج مىباشد كه ترك آن به منزلهء كفر است يا بگوئيم اساسا جملهء و من كفر جمله مستقلى است و ربطى به حج ندارد « 1 » و از اين قبيل . . .
اما بررسى لحن آيه و جملهبندى خاصى كه در آن به كار رفته ، به خوبى نشان مىدهد كه آيه در مقام تشريع است آن هم تشريع چيزى كه در شريعت انبياى گذشته از ابراهيم به بعد موجود بوده است . اينكه بلافاصله پس از تشريع حج و اعلام وجوب آن جمله و من كفر وارد شده ، واضح است كه منظور ، كفر به تشريع حج و انكار آن مىباشد و آيه ناظر به كسى است كه اصل وجوب حج را انكار نمايد و پرواضح است كه چنين شخصى كافر است زيرا انكار وجوب حج به انكار رسالت منجر مىشود . « 2 »
2 -
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ
« 3 »
او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنين نازل كرد تا بر ايمانشان بيفزايد .
گفته شده كه طبق اين آيه ، ايمان ، قابل افزايش است و اين ، دليل بر اين است كه عمل جزء حقيقت ايمان است زيرا اگر ايمان تنها اعتقاد قلبى بود ، قابل كم و زياد شدن نبود براى اينكه انسان يا به چيزى اعتقاد دارد و يا ندارد و ديگر افزايش و كاهش ايمان معنى نخواهد داشت . حال مىگوئيم قابل افزايش بودن ايمان تنها از طريق كم و زياد
هامش
( 1 ) - فخر رازى ، التفسير الكبير ، ج 8 ص 164 .
( 2 ) - رجوع شود به خوارج در تاريخ ص 256 از همين نويسنده .
( 3 ) - سورهء فتح ، آيه 4 .