تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
زبان نباشد نمىتواند در آن زبان كتابى پديد آورد كه از لحاظ فصاحت و بلاغت و نظم و اسلوب و گيرائى و شيوائى ، در اوج عظمت باشد و بزرگان و ادباء آن زبان در برابر جملات آن كتاب اين‌چنين دچار شگفتى و حيرت باشند و خود را در مقابل آن عاجز و ناتوان ببينند . معلم تراشى براى پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم منحصر به مشركان مكه و دشمنان معاصر پيامبر نبود ، بعدها نيز دشمنان اسلام كه از هيچ تهمت و دروغى دربارهء پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم خوددارى نمىكردند ، از اين حربهء زنگ زده استفاده كردند و معلم‌هاى تازه‌اى را براى پيامبر عنوان نمودند . يكى از كسانى كه اين تهمت را مجددا مطرح ساخت ، يوحناى دمشقى بود او كه از علماى معروف مسيحيت شمرده مىشد ، مدتها در دستگاه بنى اميه در عهد يزيد و عبد الملك بن مروان و چند خليفهء اموى ديگر مشاور و خزانه‌دار حكومت بود او در رساله‌اى كه به نام مباحثه‌اى ميان مسيحى و مسلمان نوشت ، مدعى شد كه پيامبر اسلام علم خود را از مردى از اهل كتاب اخذ كرده است اين تهمت را بعد از او شخصى به نام « تئوفانس » تكرار كرد و بعدها برپايهء نوشته‌هاى يوحنا و تئوفانس كتابى تحت عنوان « مكاشفه بحيرا » نوشته شد و به نويسنده‌اى كه گويا در قرن ششم و هفتم ميلادى مىزيسته و معاصر پيامبر اسلام بوده ، نسبت داده شد درحالىكه طبق تحقيق ، اين كتاب در اواخر قرن پنجم هجرى ( قرن يازدهم ميلادى ) يعنى پس از جنگهاى صليبى نوشته شده است « 1 » . البته بعد از جنگهاى صليبى ، نويسندگان مسيحى در دروغ‌بافى و تهمت‌زنى بر اسلام و قرآن و پيامبر اسلام سنگ تمام گذاشته بودند . كتابهائى كه در اين عصر عليه اسلام نوشته شد ، بعدها مايهء شرمندگى علماء مسيحى و نويسندگان غربى گرديد و آنها كتابهاى متعددى در عذرخواهى از گستاخى و بىشرمى سلف خود نگاشتند اما در عين
هامش
( 1 ) - دكتر محمود راميار ، تاريخ قرآن ، ص 128 - 129 .