بهطورى كه قرآن از كافران نقل مىكند آنها گاهى قرآن را همان افسانههاى پيشينيان معرفى مىكردند و گاهى آن را افترائى بر خدا قلمداد مىكردند كه در ساختن آن ، افرادى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را يارى كرده است :
يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
« 1 »
و كافران مىگويند كه اين ( قرآن ) نيست مگر افسانههاى پيشينيان .
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا
« 2 »
و كافران گفتند كه اين دروغى بيش نيست كه خود آن را بافته و ديگران به او كمك كردهاند آنان با اين سخن ظلم و زور آوردهاند و نيز گفتند افسانههاى پيشينيان است كه آن را نوشته و صبح و شام بر او املاء مىشود .
به گفته مفسران ، دشمنان اسلام براى توجيه اين تهمت ، اسامى چند تن را كه در زمان پيامبر خواندن و نوشتن بلد بودند ، ذكر مىكردند و مدعى بودند كه پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم مطالب را از آنها مىگيرد . آنها افراد متعددى را به عنوان معلمان پيامبر نام مىبردند كه اسامى بعضى از آنها در تفاسير آمده است مانند بلعام رومى كه آهنگرى در مكه بود و سلمان فارسى و يعيش يا عائش غلام حضرمى يا دو غلام از اهالى عين التمر به نامهاى يسار و خير يا عداش رومى غلام حويطب و افراد ديگر « 3 » .
هامش
( 1 ) - سوره انعام ، آيه 25 .
( 2 ) سوره فرقان ، آيات 4 - 5 .
( 3 ) - رجوع شود به تفاسير ، ذيل آيه شريفهء بالا .