وصف بيهوده نيست . » 51
آنگاه قرآن را منزّه از اين اوصاف مىخواند ؛ و آياتى چند را كه در ستايش تدبر كنندگان در قرآن آمده ، متذكر مىشود و مىگويد 52 : خداوند كسانى را كه براى فهم و استخراج معانى قرآن مىكوشند ستوده است :
لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ .
53
و كسانى را كه در قرآن تدبّر نمىكنند ، نكوهيده است . چنان كه مىفرمايد :
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها .
54
سپس به حديث ثقلين استناد جسته و مىگويد : « مطابق اين حديث شريف ، همانطور كه قرآن حجت است ، عترت طاهره نيز حجت است ؛ پس چگونه چيزى حجت است ولى قابل فهم نيست » ؟ !
پس از طرح اين مبحث ، مطالب ياد شده را جمعبندى نموده و معانى قرآن را در چهار بخش تقسيم مىكند :
1 - آنچه تنها خداوند از معناى آن آگاه است مانند : زمان وقوع قيامت .
2 - آنچه ظاهر لفظ با معناى آن مطابقت داشته باشد به طورى كه هر مخاطبى معناى آن را مىفهمد .
3 - آنچه مجمل و مبهم است و ظاهر آن قادر نيست كه معناى تفصيلى آن را بيان كند مانند آيهء
« أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ . »
55
4 - آنچه كه لفظ ، مشترك بين دو يا چند معنا باشد در اين صورت نمىتوان گفت كه بطور مشخص معناى صحيح يكى از آنهاست بلكه بايد بگويد : ظاهر لفظ چند احتمال دارد . 56 »
با اين تقسيم ، حدّ و مرز تفسير ، روشن مىشود و روايات ناهى از تفسير به رأى نيز ، توجيه مىگردد . ليكن اين پرسش مطرح است : آيا حمل مطلق لفظ ، بر معنايش تفسير گفته مىشود كه اخباريها عمل به ظواهر قرآن را تفسير به رأى دانستهاند ؟ !
شيخ انصارى - رحمة اللّه عليه - در پاسخ اين سؤال و تبيين جايگاه روايات نهى كننده از تفسير به رأى مىگويد :
« در صورتى مىتوان به روايات نهى كننده تمسّك جست كه خلاف ظاهر آيات