بنابراين ، روش موضوعى ، روشى است پويا و بالنده و تكرار ناپذير كه قطعا موجب تحرّك مستمر و پيشرفت تفسير قرآن خواهد شد . از اينرو ، بر خلاف ديگر روشهاى تفسيرى ، محدود و مقطعى نبوده ، و نه تنها باعث ركود انديشه اسلامى نگشته ؛ بلكه برعكس ، پويايى چشمگيرى را در تفسير در پى داشته و خواهد داشت .
يادآورى مىشود كه برخى ممكن است تفسير « آيات الاحكام يا تفسير فقهى » را نوعى تفسير موضوعى بشمار آورند ولى با تعريفى كه درباره تفسير موضوعى بيان داشتيم نادرستى ادعاى ياد شده روشن است ؛ چه در تفسير فقه القرآن نزد اماميه ، غالبا به نقل معصوم اعتماد و استناد مىشود .
( * ) 3 - تفسير لغوى يا غريب القرآن
تفسير لفظى و لغوى قرآن از هنگام نزول قرآن ، مورد توجه صحابه و تابعين بوده است . آنان چون به زبان وحى ، بيش از ديگران آشنايى داشتند ؛ و احيانا ، از اسباب نزول بسيارى از آيات مطلع بودند ؛ به تبيين پارهاى از غرايب و واژگان دشوار قرآن پرداختند 42 .
سيوطى در اين زمينه مىگويد 43 :
« اكثر صحابه كه عرب و زبان و لغت فصيح عربى را به خوبى مىدانستند يعنى كسانى كه قرآن به زبان آنها نازل گرديد ، در مورد الفاظى كه معناى آنها را درك نمىكردند ، سكوت كرده و كلامى نمىگفتند . »
ليكن دامنهء حركت اين شيوه ، با افزون شدن گسترهء سرزمينهاى اسلامى و به اسلام گرويدن مردمانى با فرهنگها و زبانهايى گوناگون ، بالا گرفت و واژههاى ناهمگونى به زبان قرآن وارد شد . طبيعى است كه تاريخ نوينى در ترجمه و تفسير قرآن ، به ويژه شرح و تفسير واژگان مشكل قرآن ، گشوده شد .
نخستين كسانى كه دست به تأليف كتب « غرائب القرآن » زدند ، از دانشمندان شيعه بودند ؛ ازجملهء ايشان مىتوان ، أبان بن تغلب ( 141 ه . ) ، فرّاء ( 207 ه . ) ابو عبيده ( 210 ) و ابو عثمان مازنى ( 248 ه . ) را نام برد . 44
پر واضح است كه اين روش ، تنها جنبهء ظاهرى و لفظى قرآن را تفسير مىكند