اراده شده باشد يا پيش از تحقيق در مورد ناسخ با مخصص داشتن به آن ظواهر استناد نمود و اساسا عمل به ظواهر تفسير نيست ، زيرا تفسير به معناى « كشف قناع » يا « نقاب از چهره بر گرفتن » است و بر فرض كه حمل لفظ بر معناى خود را تفسير بدانيم ليكن تعبير « تفسير به رأى » ظاهرا نوعى اعتبار عقلى و ظنى است كه به استحسان برمىگردد لذا شامل حمل ظاهر لفظ بر معانى لغوى و عرفى آن نمىشود . بنابراين ، منظور از تفسير به رأى ، يا حمل لفظ بر خلاف ظاهر آن است يا اگر لفظ دو يا چند احتمال در معنا دارد بدون دليل يكى را بر ديگرى ترجيح دهد يا ظاهر لفظ را در نظر اول به معناى لغوى و عرفى آن حمل كند بدون آنكه هيچ دقت و توجهى در دلايل عقلى و قرائن نقلى آن داشته باشد . » 57
بنابراين ، مسئله حجيّت ظواهر آيات ، از مسئله تفسير به رأى جداست . چنان كه اخباريون خلط نمودند .
در پايان مسئله تفسير به رأى ، شيخ ، تكيهگاه پذيرش و عدم پذيرش اقوال تفسيرى را معين نموده و مىفرمايد : « اولا ، تقليد از هيچ مفسرى جايز نيست مگر تأويل او اجماعى باشد . ثانيا ، دلايل عقلى و نقلى صحيحى وجود داشته باشد ؛ مانند اخبار متواتر .
بنابراين ، تفسير و تأويل بر اساس رأى و نظر شخصى يا مذهبى ، ازجملهء مصاديق بارز تفسير به رأى منهى عنه بوده و بالتبع مورد نظر روايات ناهيه نيز مىباشد ؛ يعنى فرد نظر و مذهب فكرى خود را اصل و متبوع قرار دهد و قرآن را تابع و فرع ، و بر اساس آن قرآن را تفسير كند . 58
به عبارت ديگر مىتوان گفت : عموم اين گونه روايات تخصيص بردار نيست ؛ چنانچه اگر فقيهى مطابق مصالح و منافع خود و بر خلاف شرع فتوايى بدهد ؛ نمىتوان گفت فتواى او مطابق عقل بوده است . 59
با اين مختصر بيان ، مىتوان گفت كه تفسير عقلى يعنى تفسير قرآن با توجه به قرائن روشن عقلى كه عموما براى فهم معانى الفاظ به كار مىرود . مثلا ، در مورد آيهء
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
، عقل مىگويد : چون خدا جسم نيست پس اطلاق دست بر خدا كنايه است . چون دست ، مظهر قدرت و توانايى هر فردى است ؛ لذا به جاى قدرت ،