بديهى است كه قرآن ، كتاب هدايت است براى جهانيان ؛ از اينرو ، مىتوان گفت كه اين شيوه ، هدف ياد شده را در حد بالايى تأمين مىكند و تا ابد با قرآن زنده است . اين روش بر خلاف روشهاى ديگر ، مقطعى و محدود نيست هر چند وجه مشتركى با ديگر مناهج تفسيرى دارد و آن اينكه ، تنها ، بابى از ابواب حقيقت قرآن را مىگشايد . لذا نمىتوان شيوهاى خاص در تفسير قرآن كه جامع و پاسخگوى همه مشكلات باشد ، پيشنهاد نمود .
زركشى اين روش را بهترين طريق تفسير خوانده است . 17
قرآن كريم داراى آيات محكمات و متشابهات ، ناسخ و منسوخ ، مطلق و مقيّد ، مجمل و مبيّن ، عامّ و خاص و جز اينها مىباشد . آيات محكم ، چون ساحل اين درياى بيكرانه و بىپايان ، مفسر آيات متشابه است . 18 به عبارت ديگر ، محور تفسير « قرآن به قرآن » را مىتوان تفسير متشابه به محكم ، ناسخ به منسوخ ، مطلق به مقيد ، مجمل به مبين و عام به خاص ذكر نمود . يادآورى مىشود ، اگر قابليت تقييد و تخصيص در آنها باشد يا پيش از فحص و تحقيق دربارهء وجود مقيّد و مخصّص ، در هر يك نمىتوان به مطلق يا عام عمل نمود .
مفسر در جاى جاى تبيان ، از اين روش به خوبى بهره گرفته و بيش از همه ، در تفسير و تبيين واژههاى قرآنى ، به آيات قرآن استناد جسته است . در اينجا به طور فشرده به ذكر چند نمونه اكتفا مىكنيم :
1 - گاهى كلمهاى را با آيهء ديگر توضيح مىدهد 19 ، براى مثال در تفسير « سماء » در آيهء
« وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ »
20 مىفرمايد : « و السماء ، السقف » ، قال تعالى :
« وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً »
21 يا در توضيح « إلى » در آيهء وضو
« . . . إِلَى الْمَرافِقِ »
را به « مع » تفسير مىكند و براى مُدّعاى خود به برخى از آيات استشهاد مىنمايد . 22 مانند :
وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ
23 و قوله :
مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ .
24
2 - گاهى مراد و مقصود آيهاى را با آيهء ديگر بيان مىدارد . 25 چنان كه در تفسير آيهء مباركهء
« وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ »
26 مىفرمايد :
أنهم الملائكة و المؤمنون لقوله تعالى فى وعيد الكفار 27 :
أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ