1 - استخلاف در اين آيه به معناى خلافت و جانشينى نيست بلكه به معناى ابقاء صالحان و تعويض آنهاست چنان كه در جاى ديگر فرمود :
« هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ » .
145 بنابراين ، استخلاف تنها در زمان پيامبر اكرم ( ص ) بود كه دشمنانش را سركوب كرد .
2 - بر فرض اگر مراد از « استخلاف » امامت باشد ، مىبايست تصريح به امامت آنها مىشد در حالىكه وجود نص صريح بر امامت ، جزء عقيده مخالفين نيست .
3 - اين ادعاى تمام مفسرين نيست . مجاهد مىگويد : منظور امت محمد است و اهل بيت او است و جالب اينكه در پايان مىگويد : مراد حضرت مهدى است كه ظهور خواهد كرد . »
همچنين اينكه آيهء :
« ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ »
، 146 را دليلى بر مدح يا فضيلت ابى بكر نمىداند 147 و نيز آيه 148 :
« فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ . . . »
كه نزول آن را در شأن ابى بكر ذكر كردهاند ، رد نموده و آن را نازل در مورد امير المؤمنين - عليه السلام - مىداند . 149
تقيّه
از جمله ويژگيهاى مذهب شيعه ، مسئله تقيّه است . شيخ طوسى - رضوان اللّه عليه - ذيل آيهء كريمهء 150 :
« يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ . . .
إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً . . . »
تقيّه را چنين تعريف مىكند 151 :
« تقيّه ، اظهار مطلبى است بر خلاف نيّت قلبى به خاطر ترس از جان و اگر آنچه در دل است حق است تقيّه سزاست و گرنه تقيّه نيست بلكه نفاق است . »
سپس در مورد حكم تقيّه مىگويد : « تقيّه نزد ما در صورتى كه ترس بر جان باشد واجب است ليكن شيخ مفيد - اعلى اللّه مقامه - با شرط مذكور آن را جايز دانسته است . » 152
همچنين مفسر گرانمايه با اشاره به شأن نزول آيهء كريمهء 153 :
« مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ »
كه در مورد عمّار بن ياسر