در موارد بسيارى نيز بر اهميت احتجاج و مناظره در دين به آيات ، استناد مىكند . براى نمونه ، ذيل آيهء كريمهء 40 :
« وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ . . . »
مىفرمايد 41 :
« و فى الآية دلالة على فساد قول من يقول بالتقليد و تحريم النظر و الحجاج لان اللّه تعالى مدح ابراهيم لمحاجته لقومه . . . » و ذيل آيهء 42
« وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ »
در همين سوره مىفرمايد 43 :
« آيه دلالت مىكند بر لزوم احتجاج و مناظره در دين و دعوت به پرستش خداوند و استدلال بر كفار و كسى كه اقامه دليل را نفى كند در واقع ظاهر آيه قرآن را رد كرده است . »
( * ) 2 - عدل
اصل عدل ، دومين اصل عقايدى نزد شيعه است كه عقلا براى خداوند واجب است ، 44 او از ارتكاب هر فعل قبيحى يا اخلال به آنچه خود واجب نموده ، منزه و مبرّا مىباشد 45 و هر عاقلى قبح ظلم و جهل و كذب را درك مىكند و مرتكب آنها نمىشود ؛ و گرنه سزاوار هرگونه نكوهش و سرزنشى خواهد بود 46 چه برسد به خداوند سبحان كه رئيس و خالق عقلاست و البته منافات ندارد با اينكه او قادر بر قبايح و ظلم باشد 47 چه اينكه او آگاه قبح و زشتى ، قبايح است و چون غنى و حكيم است هرگز آنها را بر نمىگزيند 48 و نيز اگر قبيح را اراده كند مىبايست محب و راضى به آن باشد زيرا محبت و رضا ، همان اراده است 49 و حال آنكه در جاى جاى قرآن ، فرموده است ، مثلا 50
« وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ » .
يعنى خداوند هيچگاه نمىخواهد كه به بندگان خود ستم نمايد .
معتزله در بيشتر مسائل عدل ، از جمله عقلى بودن حسن و قبح ، عدم ارتكاب ظلم و معاصى و اضلال و مانند آن ، با اماميه هم صدا شده و عدل الهى را نيز دومين اصل اعتقادى خود به شمار آوردند .
ما در اين قسمت به بررسى مسائل مهم عدل الهى ، يعنى مسئله قضا و قدر و خلق افعال ، اضلال و هدايت ، و پارهاى از فروع اين مبحث از ديدگاه شيخ طوسى در تفسير تبيان خواهيم پرداخت :