بىشك ، اين توصيفات و ساختار معجز قرآن ، مفسر را بر آن مىدارد تا با ابزار فكرى و آموختهها و اندوختههاى علمى خود ، به تفسير و تأويل و كشف اسرار و بطون قرآن اهتمام بسيار ورزد .
انشاء اللّه در مبحث محكم و متشابه و روش متكلمين ، توضيح بيشترى درباره پيدايش مذاهب تفسيرى و فرقههاى كلامى خواهيم داد .
1 - روش متكلمين در تفسير
مذهب تفسيرى متكلمين غير امامى ، به ويژه اشاعره ، غالبا به صورت تطبيق و تفسير به رأى بوده است . اينان براى صحيح نماياندن مذهب خود ، از هرگونه تأويل نابجايى پروا نداشتند . برخى مانند فخر رازى ، بيشتر به مباحث كلامى در تفسير كبير خود پرداخته و مدعاى مخالفين را به خوبى بيان داشته و در غالب پاسخها ، دچار پراكندگى گويى و ناتوانى شده است . 7 در اينجا تنها به يك مورد از تفسير وى اكتفا كرده و تفصيل آن را به بخش مباحث كلامى واگذار مىكنيم . رازى در ذيل آيهء
« . . . هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ »
مىگويد 8 :
« پيروان مذهب اشعريه با استناد به اين آيه مدعى شدهاند كه خداوند اعمال بندگان را نيز خلق كرده چون اعمال آنها اشياء هستند ! و او خالق هر شيئى مىباشد پس به موجب اين آيه او خالق اشياء مىباشد ! »
( * ) 2 - روش فلاسفه در تفسير
روش فلاسفه در تفسير دو گونه بوده است :
1 - برخى بدون رعايت ظواهر الفاظ و قواعد عربى به اظهار نظر دربارهء آيات پرداخته و در مباحث عقلى و غير عقلى قرآن ، مطالبى فلسفى بيان داشتهاند ، و معانيى را كه آيه تاب آن را ندارد بر آن حمل و گفتههاى خويش را معانى باطنى قرآن تلقى كردهاند . ابن سينا در تفسير منسوب به او ، ذيل آيه
« مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ »
مىگويد 9 :
« جن از استتار و انس از استيناس است و مراد از اين دو حواس ظاهر و باطن است . » !
2 - گروهى مباحث فلسفى را جداگانه مطرح كرده و كوشيدهاند كه ديدگاه