بنابراين نمىتوان برداشت عرفا را تفسير و بيان مراد الهى دانست ؛ چه برسد به اينكه بگوييم تفسير به رأى است و لذا روش اشارى نه تفسير است و نه حد و مرزى دارد . چنان كه دليلى بر منبع آن وارد نشده است .
( * ) 4 - ديدگاه علمى در تفسير
پيروان و حاميان اين نوع نگرش ، مىكوشند تا قرآن را دربردارندهء همه علوم معرفى كنند .
از اينرو ، با استدلال به آياتى نظير اينكه « قرآن تبيان هر چيز است » و مانند آن ، تمام واژهها و الفاظى را كه معانى علمى و طبيعى دارند ، مثل ابر و باد و مه و خورشيد و فلك را بيانگر دانشهاى مربوط به آنها دانستهاند ؛ و به اين وسيله قرآن را يك دايرة المعارف علمى خوانده و از تطبيق آن بر نظريات و اصول علمى موجود ، پروايى ننمودند تا آنجا كه مدعى شدند : « بدون آگاهى از اصول علمى جديد ، نمىتوان معانى آيات طبيعى را دريافت 16 ! »
پيشتر گفتيم ؛ هر چند مىتوان قرآن را خاستگاه اين گونه ديدگاهها به شمار آورد ، ليكن اين نكته نيز قابل ذكر است كه قرآن كتاب هدايت و راهنماى سعادت است . آنچه دربارهء آفرينش زمين و آسمان و ديگر طبيعيات آمده ، جملگى انسانها را به نظرافكنى و مشاهده و دقت و پند و اندرزگيرى توجه مىدهد تا به عظمت و بزرگى قدرت خداوند پى ببرند و راهى را كه پيامبران الهى رهنمون شدهاند ، پيش گيرند .
بنابراين نمىتوان گفت كه از صدر اسلام تاكنون ، كسى معناى آيات طبيعى را نفهميده است ، البته قابل انكار نيست كه نظريات جديد علمى مؤيد معجز بودن قرآن است .
براى نمونه طنطاوى در « الجواهر » به چنين ديدگاهى - تفسير علمى - معتقد است . در واقع كتاب وى ، جز دايرة المعارفى بيش نيست . وى در ذيل آيهء ( 65 يس )
( الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ . . . )
و نيز آيات ( 20 تا 22 فصلت ) به طور مفصل درباره علم انگشت شمارى قلم فرسايى نموده و با استناد به آيات ياد شده مىگويد 17 :
« آيا قرآن كريم به اين علم تصريح ننموده است ؟ ! »