مىدانيم كه آدمى فطرتا به دنبال يافتن پاسخى براى مجهولات خود بوده ، و علاقمند است تا خود به حلّ مسائل و موضوعات فكرى خويش مبادرت نمايد ، و غالبا برايش ناخوشايند است كه مجهولاتى را كه خود مىتوانسته به دست خويش ، گرههاى آن را بگشايد ، ديگران برايش گشوده و او را در انجام آنچه خويشتن به راحتى مىتوانسته از عهدهاش برآيد ، يارى بخشند . كه اين امر در موضوعات عادى و امورى كه پىدرپى در زندگى افراد ، تكرار مىشود جنبهء عينىترى دارد . « 1 »
قرآن كريم نيز براى ايجاد تكاپوى ذهنى و عدم ركود فكرى انسانها ، در طرح موضوعات و داستانها و از جمله ارائه مثالها ، همواره فرازهاى مهم و كارساز و جهت بخش را مطرح ساخته ، و از ارائه همه جزئيات و تفاصيلى كه نقش چندانى در القاء پيام ندارد ، و حتّى گاه اذهان را از هدف اصلى دور مىسازد خوددارى نمايد .
اين در حالى است كه تمثيلات وارده در تورات و انجيل - كه حتّى به نحوى قابل تطبيق با تمثيلات قرآنى بوده و هر دو از يك مضمون حكايت دارند - به روش اطناب و تفصيل ايراد گرديدهاند و اين موضوعى است كه برخى محقّقين نيز بدان اشاره داشتهاند . از جمله دكتر على اصغر حكمت در اينباره مىگويد :
« تطبيق تمثيلات قرآن مجيد با ديگر كتب سماوى اين فايده را متضمن است كه خواننده ملاحظه كند چگونه امثال وارده در قرآن ، به كمال بلاغت و در نهايت فصاحت و در همان حال به منتهاى سهولت و غايت ايجاز وارد شده كه موجب تصديق به اعجاز است ، در صورتى كه در ديگر كتب عهد عتيق و جديد به اطناب و تفصيل پرداختهاند . » « 2 »
بعنوان مثال مىتوان نمونههاى ذيل را با يكديگر مقايسه نمود تا صدق اين مدّعى به خوبى ثابت گردد :
1 - تمثيل : « داستان برزگر » در انجيل متّى فصل 13 عبارات 4 تا 23 با آيات 264 تا
هامش
( 1 ) . همان ، ص 444 .
( 2 ) . امثال قرآن ، ص 114 و بنگريد به : امثال القرآن الكريم ، محمّد جابر فياض ص 391 تا 435 .