اولا : اين امر سبب مىشود كه حركت و رشد انسان در مسير زندگى تنها بر اساس واقعيّتها شكل گرفته و محور فعاليتهاى وى را واقعيّتها تشكيل دهد و نه امورى وهمى و خيالى .
ثانيا : شخصيّت آدمى را متوازن و متعادل نموده و مانع از غلبه ابعاد احساسى و عاطفى بر جنبههاى عقلانى مىگردد ، و از سوى ديگر از چيره شده وهم و خيال بر درك حقايق و واقعيّتها جلوگيرى مىنمايد .
ثالثا : اين امر ارتباط مستمر و پيوسته و مؤثّرى را ميان ادراك انسان از عالم هستى و مظاهر شگفت آن با حقايق دينى و معانى عقلى برقرار مىسازد .
به عبارت ديگر ، هنگامى كه تمثيلات قرآنى تابلوهاى زنده و بديعى را از مظاهر و جلوههاى زيباى طبيعت در پيش روى آدمى مىنهند ، و بدان وسيله راه ادراك بسيارى از مفاهيم دينى و عقلى را كه بشر از دسترسى بدانها و درك حقايق آنها ناتوان بوده ، براى وى سهل و آسان مىنمايند ، اين امر عواطف آدمى را بر مىانگيزد و سبب مىگردد تا ميان عالم بيرون و عالم درون ، عقله و پيوندى مستحكم شكل گيرد ، و بدين ترتيب كتاب تدوين ( قرآن ) با كتاب تكوين ( عالم طبيعت ) ارتباط مىيابد و معقول با محسوس ، شنيدنىها با ديدنيها ، و عقل با دل هماهنگ مىشود .
از سوى ديگر ، مبرّى بودن موضوعات و معارف قرآنى بطور عام و تمثيلات قرآنى بطور خاص ، از تخيّلات و اوهام و امور تصنّعى ، خود اثرات تربيتى متعددى را به دنبال دارد از جمله :
1 - گسترش شعاع تأثيرگذارى
از آنجا كه در تكوين امثال قرآنى عناصر هنرى و تأثيرگذارى همچون تصويرگرى و استفاده از مظاهر و پديدههاى طبيعى و تنوّع اسلوب و مانند آنها نقش داشتهاند ، و از آنجا كه در هر يك از تصاوير و صحنههاى دلانگيز تمثيلات قرآنى حقايق و واقعيّتهاى